اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

امکان وصول جمیع انسان‌ها به ذات حق تعالی

14464
سال 1434
نسخه عربی

امکان وصول جمیع انسان‌ها به ذات حق تعالی

8
  • یک مجلس افطاری ما رفته بودیم، خیلی وقت پیش در زمان شاه بود در قم، ما جوان بودیم. جوان‌تر از حالا. حالا که پیر نشده‌ایم! (مزاح) ولی خب آن موقع جوان‌تر بودیم! نگویید یک وقت پیر شده‌ایم! ما رفته بودیم یک مجلس افطار در همین ماه مبارک رمضان، مجلس یکی از دوستان و هم‌بحثی‌ها. خب آنجا خیلی‌ها دعوت بودند، چه آقایانی که فوت کرده‌اند و چه آقایانی که زنده‌اند. خدا رحمت کند مرحوم آقا سید رضا بهاءالدینی هم بودند و ایشان رفته بودند در بالکن نشسته بودند. اصلا ایشان خیلی میان جمع نبود، می‌رفت یک کناری و برای خودش با همان حواریون و دور و بری‌ها، عالمی داشت برای خودش. خدا بیامرزدش، آدم خوبی بود، اهل صفا بود، اهل باطن بود تا حدودی، و مرحوم آقا بسیار بنده را توصیه می‌کردند که زیاد به دیدن ایشان بروم و با ایشان ملاقات کنم، ما هم توفیق پیدا می‌کردیم و به دیدن ایشان می‌رفتیم و بهره‌مند می‌شدیم.

  • در آن جایی که ما بودیم، خب عده‌ای از این آقایان بودند و خب دیگر بیش از این پرده برنداریم! موقع رفتن که شد، من دیدم حرکتی در میان این‌ها پیدا شده، حرکتی، خب بالاخره یک رسم و رسوماتی هست که چه کسی زودتر برود، چون هرکس زودتر بلند شود، طبعا مجلس هم باید بلند شود و او به عنوان یک بزرگ‌تر مطرح می‌شود و دیگران هم باید بعد از او خارج بشوند دیگر.

  • خلاصه دیدم اینجا دو سه نفر هستند دارند به هم چپ‌چپ نگاه می‌کنند، و در دل‌شان چه می‌گذرد؛ فهمیدم قضیه از چه قرار است که این می‌خواهد زودتر بلند بشود، آن می‌خواهد زودتر بلند بشود که [ختم مجلس‌] به حساب او تمام بشود! ببینید رفقا! دنیا فرق نمی‌کند، چه این دنیا دست‌کلاه‌شاپویی و تأدیبی و فوکولی و کرواتی بیفتد، چه دست من و امثال من؛ یکی است! تفاوت نمی‌کند! دنیا آن است که این تو دارد می‌گذرد، آن دنیاست.