امکان وصول جمیع انسانها به ذات حق تعالی
9یک وقت من جریان جنگ جهانی دوم را میخواندم (خیلی ما آن موقع کلهمان بوی قرمهسبزی میداد و از این چیزها خیلی میخواندیم) یک قضیه خیلی جالبی آنجا به چشمم خورد. بعد از اینکه ژاپن توسط امریکا شکست خورد و آن جریان بمبهای کذایی اتفاق افتاد و ژاپن تسلیم شد، قرار شد یک توافقنامه صلح و اتمام جنگ بینشان منعقد بشود. خب آن موقع فرمانده ارتش امریکا در خاور دور، آنطور که یادم هست، مِک آرتور و در زمان رئیس جمهوری هریترومن بود (آنطور که در ذهنم هست، اگر اشتباه نکنم) قرار بود که این دو تا بیایند در یک جزیره از جزایر ژاپن و بعد آن فرمانده ژاپن بیاید آنجا و قرارداد را امضا کند و به عنوان متارکه جنگ دیگر مسئله تمام بشود.
در آن وقایع چند صد هزار نفر را با همین بمبهای اتمی نابود کردند. این بشر همین است، وقتی که تربیت نشود، کارش به اینجا میکشد؛ و امریکایی و غیر امریکایی هم نداره، همه یکی هستند! همه یکیاند!
آن فرمانده ارتش امریکا قرار بود با طیاره خودش بیاید و جناب آقای رئیس جمهور مکرم و محترم هم [با طیاره خودش] تشریف بیاورند و در آنجا همه با هم بنشینند و خلاصه ختم و متارکه جنگ را امضا کنند. در این موقع هواپیماهای هر دو آنها میرسند به آن فرودگاه و میخواهند بنشینند. خب رسم بر این است که آن کسی که زودتر بیاید، آن یک مقام پایینتر محسوب میشود به نسبت به آن کسی که دیرتر بیاید. به عکس رفتن است: در موقع رفتن، آن کسی که اول بلند میشود میرود بالاتر است! اینها همه آداب است ها! بدانید ها! یک وقتی به دردتان میخورد! بگویید خدا نکند یک روزی بیاید برای ما، ما شوخی میکنیم، این را بگذارید برای بقیه! بله! این آداب را بگذارید برای بقیه، ولی خب حالا علی کلّ حال دانستنش بد نیست! کار است دیگر! آمد و روزگار ما را به اینجا کشاند که در یک همچنین وقایعی افتادیم و خواستیم زودتر بیاییم، دیرتر برویم! دیرتر برویم، زودتر بیاییم! بدانیم چکار کنیم، خرابکاری نکنیم. اگر بخواهیم خودمان را مطرح کنیم ننشینیم تا بقیه بروند، ما زودتر برویم! بالاخره حساب و کتاب دارد!

