کیفیت تبدیل گناهان مؤمنین به حسنات و اعمال نیکو
10یک وقت یک بنده خدایی آمده بود یک اشکالاتی داشت، ما اشکالاتش را گفتیم، بعد در یک قضیهای یک به یک گفتیم، دیگر همه را مثل اینکه پذیرفت، در یک قضیه شروع کرد پافشاری کردن: نه این درست نیست ...
بالاخره در آن قضیه هم مجبور شد ساکت بشود. بعد گفت که: این مطلب شما، این پیشنهاد شما، احسن است، نه اینکه مطلب من باطل است. من گفتم شما این احسن را قبول کن، باشد! عیبی ندارد! مگر تو نمیگویی احسن است؟ خب ما که میگوییم باطل است ولی تو قبول نمیکنی و این میگویی احسن است، خب چرا احسن را نمیپذیری؟
دیگر چیزی نگفت. خب چرا انسان کار احسن را انجام ندهد؟ برای چه؟ مگر خُل است؟ مگر سفیه است؟ وقتی یک کار خوب و بهتر هست، چرا بهتر را انجام ندهد؟ هرچه که موجب رضای خداست، انسان انجام بدهد، و هرچه که موجب کراهت خداست، انسان ترک بکند، حالا یک وقتی از انسان خطا سرمیزند آن را گفتم اشکالی ندارد، ما معصوم نیستیم و این مقدار را خدا بر ما میبخشاید، ما کاری به خطا نداریم. ولی آنجایی را که میدانی چرا؟ آنجایی که الآن داری با فلان شخص صحبت میکنی و داری حرف را میپیچانی چرا؟ آنجایی که الآن داری این کار را انجام میدهی و میدانی داری خلاف میکنی چرا؟ بدان خدا آنجا دارد نگاه میکند، هان داری سرش را کلاه میگذاری! اگر او نداند من که میدانم، من که دارم به هر دو شما نگاه میکنم.
آنجایی که انسان اشتباه میکند که هیچ، مسئلهای نیست، خدا خودش بخشیده. اما نه دیگر در هر جایی انسان هر کاری بخواهد بکند و بعدا بگوید هیئت میرویم و یک گریه برای امام حسین میکنیم و کار تمام است! نه آقا! امام حسین هم به این راحتیها نیست، درست است امام حسین رحمتش واسعه است، اما رحمتش حساب و کتاب دارد. رحمتش واسعه است برای کسی که بخواهد بیاید در این رحمت. برای حُرّی که خواست بیاید در این رحمت، رحمتش واسعه است. تو بیا، هرکاری کردی ما چشم میپوشانیم. یابن رسول اللَه من آمدم جلوی بچههای پیغمبر را گرفتم، امام حسین میگوید دیگر از گذشته حرف نزن.

