کیفیت تبدیل گناهان مؤمنین به حسنات و اعمال نیکو
11یابن رسول اللَه من همه این مسائل را به وجود آوردم.
حضرت میگویند: گفتم دیگر از گذشته حرف نزن.
یابن ... یابن ...
چه خبر است؟ گفتم نگو دیگر! همه را گذشتیم، همه را بخشیدیم.
این رحمت میشود رحمت واسعه. یا رحمة اللَه الواسعة، معنایش این است ها! اگر آمدی در رحمت ما داخل شدی، اما بسته به اینکه بیایی.
امام حسین علیهالسلام به عبیداللَه حرّ جُعفی پیغام دادند که بیاید و او نیامد، امام خودشان [به خیمه او] رفتند. به حضرت میگوید یابنرسولاللَه من باید بروم کوفه و کار دارم، دور ما یکی را قلم بکش! من یک اسب دارم اگر کسی رویش بنشیند کسی به گردش نمیرسد! این شمشیر را هم دارم اگر به سنگ بزنی دو نصف میشود!
حضرت میفرماید من شمشیر و اسب میخواهم چکار؟ من خودم روز عاشورا صد تکه شدم! چه داری میگویی؟ من میخواهم دست تو را بگیرم بدبخت! این را من دارم میگویم من میخواهم دست تو را بگیرم و الّا خودم روز عاشورا هزار تکه شدم، بدن خود من را برمیدارند میآورند زیر اسب له میکنند. قضیه ما این است. خیال کردهای من سوار اسب تو میشوم و فرار میکنم؟ اگر میخواستم فرار کنم که اینجا نمیآمدم، راهم را عوض میکردم جای دیگری میرفتم.
ولی وقتی که پیغام میفرستند زهیر میآید، زهیر میآید خودش را داخل میکند، وقتی داخل شد، یکدفعه وقتی برمیگردد زنش نگاه میکند به صورتش میگوید این آن زهیری که رفت نیست!
ببینید اینطوری چهره عوض میشود! این همان اکسیر است، که وقتی به مس بخورد، طلا میکند! طلای صد عیار! نه طلای بیست عیار، بلکه طلای هزارعیارش میکند!
دید این چهره آن چهره نیست! خیلی عجیب است ها! من همین دو سه روز پیش داشتم به چند تا عکس نگاه میکردم، نگاه به این چهرهها کردم، دیدم عجب! چهره معمم است، ولی مسخ شده! دارد حرف از خدا میزند، ولی انگار شیطان دارد این حرف خدا را بر زبانش میگذارد و بیرون میآورد! اصلا حالم به هم خورد! اصلا دیگر نتوانستم نگاه کنم و بیشتر توجه کنم، گذاشتم کنار! چند تا ورق آورده بودند برایم نمیدانم از ... گفتم عجیب است ها! عجیب است! این را من میشناختم! این که زمان آقا این صورت را نداشت، پس چرا این صورت را پیدا کرده؟!

