کیفیت تبدیل گناهان مؤمنین به حسنات و اعمال نیکو
12الآن اگر او حرفهای مرا بشنود، میگوید:" هان! این الآن خودش این طوری است مرا اینطور دیده!" یقین بدانید! یقین داشته باشید، دارم به شما میگویم؛ من خبر دارم! خب من از دلها خبر دارم! از آنچه که در آنها میگذرد (مزاح!) آن که الآن حرف مرا دارد میشنود میگوید:" این خودش مسخ شده دارد مرا اینطوری میبیند" اگر نبود؟ میخواهید بروید بپرسید!
قیافه عوض شده، صورت صورتِ آدم دیگر نیست، حرف میزند، ولی انگار ربات است، پلاستیک است، پلاستیک، کائوچو دارد حرف میزند. چرا؟ چون روح رفته! آن روح رفته است.
زهیر قبل از اینکه نزد امام برود یک جور بود، صورتش یک جور بود. عجیب است، گفتم به رفقا یکدفعه، ظاهرا یکی از همین قضات اهل تسنن در سوریه که شیعه شده بود قاضی انطاکی بعداً یک کتابی راجع به اهلبیت نوشت بنام" لماذا اخترت مذهب الشیعه مذهب أهلالبیت علیهم السلام" کتاب خیلی شیرینی هم هست و در آن کیفیت تشیعش را بیان میکند، در خیلی وقت پیش، در زمان شاه این کتاب درآمده بود، و من در زمان نوجوانی این کتاب را گرفته و خوانده بودم.
اول کتاب، عکسی دارد از زمان سابق خودش، حالت چشمهایش طور بود که انگار میخواهد سر از تن آدم جدا کند، یک قیافه عجیبی و با یک وضع عجیبی، از این چیزهای سفید روی سرش گذاشته بود (نمیدونم اسمش چیه). در آخر کتاب هم یک عکس دیگر از خودش بعد از تشیعش زده بود با یک حالتِ تواضعی، مظلومیتی، دیگر از این چیزهای اینقدری هم روی سرش نبود یک عمامهای داشت، چشمها برگشته بود، اصلا آدم همینطوری حظ میکرد به این عکس نگاه کند! پیرمرد بود ها! پیرمرد! چشم نمیخواستی برداری از عکسش.
این اکسیر ائمه و ولایت با آدم چه میکند، که از آن قیافه ... اوه اوه اوه! یکدفعه درمیآورد و به قیافه و شکل علوی تغییر میدهد. مرحوم آقا گفتند: نگاه کن! اصلا خود ...

