ضرورت اطلاع استاد و مربی انسان نسبت به حقایق امور
16خب چرا؟ چون من مثل آنان هستم، آنها هم مثل من هستند، همین یک کلمه! همین یک کلمه.
امام زمان علیه السلام که تشریف میآورد، چرا همه دنیا میآیند گرایش پیدا میکنند؟ چون امام زمان امام است؟ آنها چه میدانند امام است؟ چون امام زمان پدرش امام عسکری است؟ خبر ندارند که. نه! نگاه میکنند میبینند همان حقیقت توحیدیه محض که در آن أنانیت نیست، در آن تو و منی نیست، در آن استقلال نیست: من رئیس میشوم تو مرئوس، من بنشینم سرجایم، لنگم را بیندازم روی آن لنگم، دستور بدهم: چهها بشود، چهها نشود ...
از این خبرها نیست! مثل خودشان است، واقعا مثل خودشان است، نه فقط در مقام حرف.
یکی میگفت ما رفتیم پیش یک بنده خدایی، چقدر آدم بزرگی بود، چقدر آدم بزرگی بود، من با اینکه ایراد گرفتم، او با یک حوصلهای نگاه میکرد.
گفتم: چون تو پزشک بودی! بنده رفتم دو تا ایراد گرفتم داشت شکم مرا دو تا میکرد! همین آقا! توجّه میکنید؟ تواضع واقعی با تواضع ظاهری خیلی فرق میکند. آن فردی که حقیقت تواضع در وجودش حک شده، با او یکی شده، عجین شده، در تمام حالات، یک حال دارد. نه اینکه موقع سفره حلوا و برنج زعفرانی: بفرمایید! بفرمایید!
تا قضیهای بالا و پایین میرود: ای فلان فلان!
اگر این است، همه جا هست، همهجا یک حال دارد، همه جا یک بروز دارد، همه جا یک ظهور دارد، چرا؟ چون ذاتش یکی است.
تا یک خرده قضیه بالا میرود مسائل نفسانی دو تا میشود، آن مکنونات نفسانی میآید ظهور پیدا میکند، یک دفعه مچش باز میشود.
ا! این که تا حالا میخندید پس چرا دارد فحش میدهد؟ تو که تا حالا داشتی میخندیدی بابا! تو که داشتی شوخی میکردی! ما میگفتیم چقدر آدمِ ... این یک دفعه چه شد به هم ریخت؟ سیمهایت به هم ریخت؟ سوخت!
این مسئله، همانی است که مردم به دنبالش هستند. مردم به دنبال توحیدند، نه به دنبال ظواهر، مردم به دنبال فطرتند، نه به دنبالِ ...

