اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ضرورت اطلاع استاد و مربی انسان نسبت به حقایق امور

14094
سال 1434
نسخه عربی

ضرورت اطلاع استاد و مربی انسان نسبت به حقایق امور

10
  • گفتند: یابن رسول اللَه چرا شما این‌طوری شدید؟ بچه به دنیا آمده.

  • حضرت فرمودند: شما نمی‌دانید که شیعیان ما به واسطه این به چه ابتلاهایی دچار خواهند شد.

  • البته می‌گویند [جعفر] در اواخر عمر توبه کرد، این در بعضی از آثار هست. او برادر امام عسکری علیه السلام.

  • امام عسکری علیه السلام در آنجا بودند، جعفر آمد و می‌خواست برود پیش متوکل و خلاصه متوکل هم قصد داشت چهره امامت را مخدوش کند. حضرت رفتند نصیحتش کردند: نرو، نکن، این کار را انجام نده.

  • او بهانه درآورد که: نه، من کاری ندارم، ما با اینها کاری نداریم.

  • حضرت فرمودند: باز نصیحتت می‌کنم، تو هرچه بخواهی من به تو می‌دهم، تو اصلا برای چه از مدینه آمدی اینجا؟ تو که کاری نداشتی، برای چه آمدی؟

  • نه من کاری ندارم، من آمده‌ام ...

  • دروغ می‌گفت دیگر. حضرت هم دیگر رفتند. فردا رفت دمِ درِ دربار متوکل ایستاد که برود داخل گفتند: متوکل امروز دلش درد می‌کند بروید فردا بیایید.

  • دوباره فردا رفت، گفتند: متوکل سرش درد می‌کند.

  • پس فردا رفت ... تا دو سال این هر روز، هر وقت می‌رفت، متوکل یک جایش درد می‌گرفت! یا می‌گفتند امروز حال ندارد، امروز ملاقات ندارد، فردا تشریف بیاورید ...

  • خبر ندارد با ولایت که نمی‌توانی عزیز من دربیفتی! با امام که نمی‌توانی ... به تو گفت نرو، نرو! او می‌خواهد از تو سوءاستفاده کند، از موقعیت تو می‌خواهد برای ضربه زدن به امامت استفاده کند، خیال نکن ...! این دم‌شیر است، به بازی نگیر! امام ناموس پروردگار است، صاحب ناموس نسبت به ناموسش غیرت دارد.

  • بله؟ اینطور نیست که همین‌طوری امام امام امام امام! نه آقا! قضیه حساب کتاب دارد.

  • این بود تا اینکه متوکل مرد! البته کشته شد، پسرش او را کشت. او هم آخر دستش به متوکل نرسید.

  • این مسئله و این قضیه، حکایت از این می‌کند که این‌طور نیست که ما فقط یک ... و خیلی از مسائلی که در اینجا هست، اینطور حل می‌شود ها!