ضرورت اطلاع استاد و مربی انسان نسبت به حقایق امور
11مثلا میگویند فلان عالم، فلان عارف حتی، فلان ولی خدا فلان حرف را زده. آدم نگاه میکند میبیند نه این نمیآید، حتی ممکن است گفته باشد، حتی سؤال میشود میبینید اوه چهل سال پیش زده. چهل سال پیش که ولی خدا نبود! چون میگویند او زده، این را با هفته پیش از فوتش یکی میدانند؛ و این در مراتب معرفت موجب اشتباه میشود که چطور انسان میآید خَلط میکند، قاطی میکند، مطالبی که مربوط به قبل از اینکه یک شخصی به ولایت برسد.
خب بابا همه میگویند، خلقالساعة ما از تخم مرغ که یکدفعه جوجه درنمیآوریم، آن هم تازه بیست روز طول میکشد که تبدیل به جوجه بشود. اینطور نیست که تا مرغی یک تخمی بگذارد بعد آن تخم یکدفعه جوجه بشود. آن هم بیست روز طول میکشد، آن هم کار دارد، این تا بخواهد به این مراتب برسد راه طی میکند، با این راه طی کردن افکارش عوض میشود، اطّلاعات اضافهای پیدا میکند، مطالب اضافهای پیدا میکند تا به یک حدّی میرسد دیگر در آن حد مشاهده تامّ است، آنجا دیگر مطالب یکی است، دیگر بالا و پایین ندارد.
حضرت یونس آن زمانی که آمد بیرون تا آن زمانی که برگشت، زمین تا آسمان فرق کرده بود. رفت در شکم ماهی ومدام گفت (لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَك إِنِّي كنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ)، همین ذکری که بزرگان و عرفاء هم گفتهاند دیگر! به آنها هم از همین اذکار اساتیدشان گفتهاند: شما [حضرت یونس] هم بگویید یک چهل روزی! منتها شما در شکم ماهی بگویید! حالا او در سجده میگوید ..،
این ذکر را هم باید در سجده گفت، یا انسان اگر نتوانست در سجده بگوید، باید خودش را در سجده فرض کند، همینطوری نمیشود گفت، باید حالت سجده فرض بشود.
حضرت یونس هم همینطور مرتّب گفت: (لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَك إِنِّي كنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ) اگر من از ظالمین نبودم قهر نمیکردم بیایم بیرون.

