اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ضرورت اطلاع استاد و مربی انسان نسبت به حقایق امور

14094
سال 1434
نسخه عربی

ضرورت اطلاع استاد و مربی انسان نسبت به حقایق امور

12
  • غضب کرده بود، قهر کرد، با حالت قهر و غضب از قومش بیرون آمده بود.

  • به حرف‌های من گوش نمی‌دهید؟! الآن دعا می‌کنم عذاب الهی بیاید، خود من هم می‌روم بیرون که خودم را نگیرد. و وقتی عذاب الهی را احساس کرد، بیرون آمد. گفت: هان! حالا وقتش است! حالا بخورید! خیال کردید؟ هرچه من می‌گویم مسخره می‌کنید، هرچه من می‌گویم به من می‌خندید، هرچه من می‌گویم استهزا می‌کنید، حالا می‌فهمید که اوضاع چه خبر است؟ (مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيهِ)؛ گمان کرد که ما بر او قدرت نداریم. بعضی‌ها می‌گویند (لَنْ نَقْدِرَ عَلَيهِ)؛ معنای دیگری دارد، معنای قدرت نیست، معنای تضییق است، أن لَن نَقدِرَ، أن لَن نُضَیقَ است، یعنی تضییق نمی‌کنیم، هر دو یکی است، فرقی نمی‌کند.

  • حتی مرحوم علامه طباطبایی رضوان اللَه علیه فرمودند: از یک نبی با آن مقام عصمت بعید است که بیاید یک همچنین گمانی بکند.

  • نه هیچ بُعدی ندارد، هرکسی در مرتبه خودش است. وقتی انسان مراتب توحید کما هی‌هی را هنوز حیازت نکرده باشد و قلبش به آن حقیقت توحید مستنیر نشده باشد، و هنوز برای نزول مراتب اسماء و صفات خلاصه یک تعلّقات و توهّمات و تخیلاتی در نفس و ضمیر او بگذرد، برای پاک شدنش نیاز به یک همچنین مسائلی هست.

  • فَظَنَّ أن لَن نَضیقَ عَلیه، یا نُضَیقَ عَلیه، اگر قرار باشد بر اینکه یک نبی نسبت به خداوند یک همچنین گمانی کند در قدرت، یک همچنین اشکالی در اینجا هم پیش می‌آید: چرا یک همچنین ظنی کرده؟ آیا این ظن ظنّ صحیحی است؟ یا یک ظنّ باطل است؟ اگر صحیح است خب آن هم صحیح است. لن نَقدِر یعنی نمی‌توانیم او را در محدوده قدرت خود قرار بدهیم. تصوّرش این است که چون خداوند یک همچنین موقعیتی برای او پیش آورده پس بنابراین کار تمام است.

  • خدا می‌گوید کار هنوز تمام نیست، آن‌طرف سکه را نخوانده‌ای. تو این‌طرف سکه را خواندی که تو پیغمبری. خب قبول داریم. دعایت مستجاب است، ما هم قبول داریم. این قوم هم نافرمانی کردند، ما هم قبول داریم، تو هم دعا کردی ما هم اجابت کردیم، آثارش هم پیداست ولی اینها یک روی سکه است. آن‌طرف سکه این است که ما اگر بخواهیم مطلب را برمی‌گردانیم، ما بخواهیم آنها را عوض می‌کنیم، چه کسی تو را پیغمبر کرده ... یادت رفته؟ پیامبری را که تو خودت از کیسه خاله‌ات نیاوردی! یا از خانه عمه و دایی‌ات آوردی؟ نه! چه کسی تو را پیغمبر کرد و حضرت یونس کرد؟ ما کردیم یا خودت کردی؟ ما کردیم؛ اگر ما کردیم حکم ما نسبت به آن بندگان را چرا تو در نظر نمی‌گیری؟ اگر تو پیغمبر ما هستی، اینها هم بندگان ما هستند، حالا بندگان حرف‌نشنو هستند، باشند! خب ما درستشان می‌کنیم، پس مگر رحمت ما برای کیست؟ برای توست؟ تو که بچه خوبی هستی! یک آدم خوبی هستی! استغفراللَه! پیغمبر خوبی هستی، حرف ما را گوش می‌دهی.