اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ضرورت اطلاع استاد و مربی انسان نسبت به حقایق امور

14094
سال 1434
نسخه عربی

ضرورت اطلاع استاد و مربی انسان نسبت به حقایق امور

14
  • گفتم اینجایی که ایستاده‌ای اینجا جای نفرین نیست! اینجایی که ایستاده‌ای با خیابان فرق می‌کند، اینجا زیر ناودان طلاست، زیر ناودان رحمت است، در حجر اسماعیل است، کنار پرده است، اینجا جای نفرین نیست. اصلا نمی‌توانستم ... یعنی اگر هم می‌خواستم، نمی‌توانستم نفرین کنم، اصلا نمی‌توانستم! نمی‌توانستم! هیچ! گفتم خب خدایا خانه‌ات آباد، هرکاری خواستی بکن، هرکاری می‌خواهی بکن، همه را ببخش، همه را هدایت کن. چه عیب دارد؟! چه بهتر! انسان نگاه کند ببیند که یک رفیقش که سالیان سال در غفلت هست، حالا یک‌دفعه برمی‌گردد می‌بیند یک آدمی می‌شود ... خوشحال نمی‌شود؟! خیلی احمق است اگر خوشحال نشود! خیلی سفیه و ابله است اگر نشود.

  • دیده‌اید بعضی‌ها: هرچه می‌خواهی یک جوری با ده من عسل، آنهم عسل خالص! نه عسل شکر! با ده من عسل، مربا و ... مگر می‌شود اصلا نگاهشان کرد؟ اصلا چنان بسته شده، چنان ...

  • چرا آدم این‌طور باشد؟ چه دلیلی دارد؟ چه دلیلی دارد؟

  • حضرت یونس این مراتب را طی کرد، رفت یک دوره: (لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَك إِنِّي كنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ) با آن معانی‌ای که دارد و مسائلی که دارد. هی هر روز عوض شد، عوض شد، عوض شد، عوض شد، هم بدنش تحلیل رفت، با تحلیلِ بدن، روحش هی شروع کرد به تقویت، هی به تلطیف، هی به تقرّب نزدیک شدن، هی به مقام قرب و حریم قدس هی آمدن و نزدیک شدن، یک دفعه نگاه کرد: عجب! اصلا من چرا اینها را نفرین کردم؟ این‌ها که مثل من هستند!

  • او مرا پیغمبر کرده، اینها را این‌طور کرده، چرا من باید نفرین کنم؟!

  • وقتی این را فهمید یکی است، گفتند هان! حالا وقتی است که باید تشریف ببرید بیرون! حالا تازه وقتی است که می‌توانی با قومت روبرو شوی. مطالب را دارید می‌گیرید یا نه؟ حالا وقتی است که دیگر می‌توانی تدبیر مملکتت را بکنی. حالا وقتی است که دیگر می‌توانی اداره اجتماعت را بکنی، حالا وقتی است که می‌توانی با این فرد بنشینی حرف بزنی، با آن شخص بنشینی حرف بزنی، همه را یکی ببینی، آن کسی که دارد خلاف می‌کند در خیابان نظر سوء به او نکنی، نظر عطوفت و رحمت به او بکنی. و الّا بخواهی نظر سوء بکنی، او هم ... این به آن در!