ضرورت اطلاع استاد و مربی انسان نسبت به حقایق امور
15من مثل تو، تو هم مثل من. اینطور نگاه نکن، من هم آنطور نگاهت میکنم! اما اگر آمدی نه، اینطور و آنطور را کنار گذاشتی، حالت چهرهات حالت خندان شد، حالت ابتسام شد، حالت رحمت شد، حالت عطوفت شد، همه میآیند بغلت میکنند، همه میآیند تو را میبوسند، همه میآیند به تو اقبال میکنند، همه به تو رو میآورند.
چرا ما این بچهها را دوست داریم؟ چرا؟ یک بچه فرض کنید دو ساله، سه ساله، چرا؟ چون اصلا أنانیت ندارد. این کس میآید بغلش میکند، آن کس میآید بغلش میکند ... اصلا نگاه نمیکند به این فردی که الآن بغلش کرد ... اصلا نمیشناسد. چرا؟ چون أنانیت ندارد. اگر همین کودک أنانیت داشت، آدم نگاهش نمیکرد! کوچکی بچه نیست که شما به آن علاقه دارید و بغلش کنید، بلندش کنید، نازش کنید؛ چون استقلال ندارد، أنانیت ندارد، تو و منی ندارد، پاک است، صاف است، تعلّق ندارد؛ آن چیزهایی که ما به خودمان بستیم آن چیزها را این بچه ندارد، چون فطرت ما دارد دنبال اینها میگردد، آن گمشده خود را در این بچه میبیند. آن چیزی که ما نداریم میبینیم این کودک دارد! لذا به او علاقه پیدا میکنیم. یک عارف و یک ولی خدا عین بچه است! هیچ ندارد.
این که پیغمبر را همه میخواستند، چون هیچ چیزی ندارد. این که امیرالمؤمنین را همه میخواستند، چون هیچ ندارد. امام سجاد هیچ ندارد. امام زمان وقتی میآید همه به طرفش میروند؟ چرا ما اینقدر داد و بیداد میکنیم کسی به طرف ما نمیآید؟ بنده خودم را عرض میکنم! یک وقت ذهنتان جای خوبخوب نرود! بنده خودم را میگویم. چرا انقدر همهجا در دنیا صدا بلند است که آی همه بیایید طرف من! آی من را دارید میبینید! بیایید طرف من!
برو بابا! خیلی در تخیلات و آرزوهای خودت گیر کردهای!
ما هم میگوییم آرزو بر نوجوانان عیب نیست! آرزو داریم ما هم یک کسی برای خودمان بشویم، مردم بیایند دستمان را ببوسند، هورا بکشند، صلوات بفرستند، در روزنامهها ... خب عقدهمان میشود! اگر اینطوری نشود از دنیا برویم چه کنیم؟ جواب نکیر و منکر را چطور بدهیم؟!

