ضرورت اطلاع استاد و مربی انسان نسبت به حقایق امور
3چه شده؟!
فلان چکم دارد برمیگردد، پول ندارم.
خب برگردد، نداشته باش! مگر چه میشود؟
ای وای! نمیدانم آبرویم دارد میرود ...
خب علی کلّ حال میبایست یک ملاحظاتی بشود، یک کارهایی بشود، قدمهای یواشتری برمیداشتی! لازم نیست حالا یک همچنین چیزهایی ...
خیلی مسائل هست، مسائل گفتنی زیاد هست. بعضیها نه! ممکن است وقتی یک همچنین مسئلهای برایشان پیدا بشود آن متانت خودشان را حفظ کنند، آرامش خودشان را حفظ کنند، آن حالت سکینه خودشان را نگه دارند. افراد مختلف هستند. یکی وقتی کمی سردرد میگیرد دیگر کسی نمیتواند با او صحبت کند.
سرم درد گرفته، چه شده ...
یکی به بدترین مرض گرفتار میشود، ولی تا وقتی که خود بیماری بروز پیدا نکند، حتی زنش را هم نمیخواهد خبردار کند که فلان بیماری نامناسبی را گرفته، مگر اینکه دیگر قضیه روشن بشود و بیماری به یک حدّی برسد که خودش را نشان بدهد.
خب این ظرفیتهای متفاوتی است که در هر کسی یا به خاطر جِبِلِّی ذاتا اینطور است یا به خاطر تربیت به یک همچنین چیزهایی رسیده و یک همچنین آمادگیهایی برایش پیدا شده است.
امّا واقعا شما به خصوصیات او همانطوری که هست پی بردهاید؟ نه! چرا؟ چون یکدفعه ممکن است یک کاری انجام بدهید و نسبت به او توقّع خاصّی داشته باشید ولی خلاف انتظار شما از او سربزند. چون این عمل مطابق با فکر و سلیقه او در آن موقع انجام نگرفته، خب اگر شما نسبت به آن اطّلاع داشته باشید و آگاهیتان تمام باشد دیگر دلیلی ندارد بر اینکه او یکمرتبه متأثّر بشود و خلاف توقّعی از شما ببیند. اینجا معلوم میشود اطّلاع ما نسبت به افراد یک اطّلاع ناقصی است، هر چقدر هم زیاد باشد، باز به خصوصیات او نمیتوانیم پی ببریم.
شما دیگر چیزی کمتر از یک گوسفند شما نمیتوانید تصوّر کنید، همین گوسفندی که میبینید و قربانی میکنید. ما نسبت به گوسفند چقدر اطّلاع داریم؟ آیا واقعا میدانیم این چه حیوانی است، چه خصوصیاتی دارد، چه روحیاتی دارد، چه حالاتی دارد، در چه عالمی هست؟ اطّلاع نداریم دیگر! میگوییم غنم است، انعام است، حیوان است؛ خب این مقدار کفایت نمیکند. لذا بزرگان گفتهاند که امکان ندارد انسان به فصلِ ماهوی یک شیئی پی ببرد، مگر آن کسی که علّام الغیوب است، آن کسی که خالق این شیء است، او خودش میداند چه درست کرده است. اگر او نداند که واویلاست دیگر!

