ضرورت اطلاع استاد و مربی انسان نسبت به حقایق امور
5چون اصطلاح صورت در فلسفه و در مبانی علمی، با آنچه که در میان مردم هست متفاوت است. در مردم به صورت میگویند یعنی همین صورت، یعنی شکل، یا سیما، سیمای ظاهری را میگویند صورت، یا عکس. اما در مبانی علمی صورت به آن حقیقتی گفته میشود که آن حقیقت این شیء را از بقیه جدا میکند، به آن میگویند صورت، صورت انسانی یعنی همان حالتی که ما را از بقیه جدا میکند، به ما میگویند انسان، برای بقیه اسامی مختلفی میگذارند.
این اطّلاعاتی که ما داریم، با اینکه ما انسان هستیم، ولی چرا ما نمیتوانیم به این گوسفند اطّلاع پیدا کنیم، آگاهی پیدا کنیم؟ چرا؟ چون از نظر وجودی در رتبه او قرار نداریم. ما یک محدودیت وجودی داریم، آن گوسفند هم برای خودش یک محدودیت وجودی دارد، این موجود محدود تا وقتی در محدودیت خود هست یک دیواری بین او و بین آن شیء قرار گرفته که از این دیوار نمیتواند عبور کند و رد بشود؛ از این دیوار و از این حائط نمیتواند بگذرد و برسد به آن شیئی که در آنجا هست و به خصوصیات او پی ببرد، به آن صورت حقیقی او و صورت باطنی او پی ببرد. این دیوار نمیگذارد.
این دیوار نمیگذارد که انسان رفیق خودش را هم بشناسد، فقط یک خصوصیات ظاهری ادراک میکند. پنجاه سال اگر شما با رفیقتان باشید، هنوز نسبت به خصوصیات نفسانی او ممکن است حالا به حسب ظاهر بفهمید رنگ پوستش چطور است، ابرویش کجایش است، سبیل و ... اینها چیزهایی است که عادّی است اما اینکه روحیهاش چطور است؟ نفسانیاتش چطور است؟ چه مطالبی در او هست؟ مکنوناتش چیست؟ صفاتش چیست؟ خصائلش چیست؟ کجا آدم میتواند بفهمد؟ نه! اگر میتوانست بفهمد هیچگاه نباید بین دو نفر کنتاکت [اختلاف و برخورد] بشود، در حالی که ما میبینیم همیشه این هست.
شما از یک زن و شوهر به هم نزدیکتر، چه کسی را دیدهاید؟! هیچکس! آیا بینشان هیچ اختلافی نیست؟ هیچ اختلافی در هیچکجا نیست؟! نه! پیش میآید، گاهی اوقات یک مطلب خلاف توقّعی از این سرمیزند، گاهی اوقات یک مطلبی این میگوید، به او برمیخورد، نمیدانم چشمت فلان است ...، از این مطالبی که هست و متداول است و بعد هم با هم یک توافقی میکنند و مسئله به خیر و سلامت تمام میشود. خیلی خب، اما هرچه این دو با هم باشند، باز نسبت به آن مسائل مخفی یکدیگر بی اطّلاع هستند، تا قیامت هم باشند همین است. چرا؟ چون این در یک مرتبه وجودی است، آن هم در یک مرتبه وجودی. نه این بالا میرود نه آن. هرکدام در یک مرتبه و متساوی و موازی هستند، اینها همینطور حرکت میکنند. خیلی هنر داشته باشند خودشان را بتوانند بالانس کنند، متعادل کنند و یکی نسبت به دیگری مطلبی پیدا نکند. خیلی هنر کنند، خیلی! اما اینکه کاملا از ریزهکاریهای هم مطّلع باشند، تا قیامت فکر کنند امکان ندارد، از نقطه نظر عقلی ممتنع است.

