ضرورت اطلاع استاد و مربی انسان نسبت به حقایق امور
6چه کسی میتواند به خصوصیات طرف مقابل اطّلاع و اشراف داشته باشد؟ آن کسی که از نقطه نظر وجودی بیاید بیاید بیاید همسطح با او قرار بگیرد و او فقط امام علیه السلام است. البته این یک مرتبه پایینی است، امام که مراتب بسیار بالاتری دارد، این که اصلا عامیانهترین تعبیری است که میتوانیم برای این مسئله بیاوریم ولی مسئله امام و اولیاء الهی بالاتر از این حرفها است.
بیاید همسطح او قرار بگیرد، بیاید در آن محدوده وجودی او قرار بگیرد.
حضرت موسی علیه السلام یک وقتی کنار رود نیل ایستاده بود یک دفعه عصایش خورد به یک تکه سنگ، سنگ رفت کنار، سنگ دو تکه شد، یک دفعه نگاه کرد دید یک کرم کوچک وسط سنگ، وسط یک سنگ، وسط گِل و این چیزها است. حضرت تعجب کرد، گفت آخر خدایا تو این همه خلق داری، این دیگر چیست؟ حالا کجای عالمت به هم میخورد اگر این نباشد؟ همین یک کرم کوچک، حالا وسط این سنگ هم آخر شد خلق؟ خلق کردنت گرفته؟! وسط این سنگ هم یک دانه کرم اینطوری درست کردی؟
خطاب رسید هیچ نگو موسی! الآن این کرم داشت از من سؤال میکرد کجای عالمت به هم میخورد که موسی نداشته باشی؟! هیچ به هم نمیخورد!
و راست هم میگوید! اگر هزارتا موسی نباشد تکان نمیخورد این دنیا همین است! همین است که دارید میبینید! دست نمیخورد! ما خیال میکنیم ... حواسمان باشد! ما خیال میکنیم یک کسی هستیم! آن بالا هیچ خبری نیست! این را ما باید بدانیم.
ما باید بدانیم که در این عالم، ما کارهای نیستیم آقاجان، خیلی این دست و آن دست نزنیم، خیال نکنیم با نبود ما همه افلاک به هم میریزد، منظومه شمسی نابود میشود، ستارگان و سیارات میکوبند و همه دنیا ... نه آقاجان این خبرها نیست! باور بفرمایید سرمان را بگذاریم زمین آن کرمی که بغلمان است نگاه به ما نمیکند، چه برسد به ستارگان و سیارات و کواکب ...

