عدم توجیه وسیله بهواسطۀ هدف
6گفت: نه، خبرنگاران ما، آنهایی که برای ما تحقیق میکنند اشتباه نمیکنند!.
گفتند: چطور اشتباه نمیکنند؟ آخر ما ایشان را میشناسیم ...
و قرار شد که دو نفر بروند تحقیق بکنند و مسئله را بگویند. آن دو نفر به اتّفاق این شخص که سه نفر میشوند، آمدند رفتند در آن منطقه، از افراد و اهالی پرس و جو کردند، دیدند قضیه از اصل کذب است، دروغ است، یک همچنین مسائلی نبوده، یک همچنین شخصی اینچنین کارهایی نکرده. آن دو نفر آمدند پیش همین جناب آقای سردبیر، گفتند: آقا این قضیهای که شما دارید نقل میکنید دروغ است.
گفت: بسیار خب! قضیه برای ما روشن شد. ولی مطلب را پس نمیگیریم! اگر بخواهیم انکار کنیم به روزنامه ما صدمه وارد میشود!. احترام و آبرو و شأن و شخصیت روزنامه ما زیر سؤال میرود!
ببینید رفقا، خدا بیجهت کاری انجام نمیدهد. در این دنیا هرچه میگردد، روی حساب است. چطور آبروی یک مؤمن بردن اشکال ندارد؟ هان؟ اما پی بردن به خطا و اصلاح آن اتّهام، اصلاح آن مسئله کذب، اصلاح آبروریزی یک مؤمن ... یک آه یکدفعه ممکن است بگیرد ها! اینطوری نیست ها! ما همینطوری میآییم از قضایا به این راحتی رد میشویم و میرویم. ای بابا حالا یک چیزی گفتیم و یک آبرویی رفت و ... ما مسائل مهمتری در پیش داریم! مسائل مهمتر است! قضایا، روزنامهای که مربوط به یک حزب است، اصلا حزبی است که مربوط به انقلاب است، و اگر قرار باشد بگوییم که این روزنامه اشتباه کرده، اصلا اصل روزنامه زیر سؤال میرود.
اتّفاقا زیر سؤال هم نمیرود ها! یعنی اینها خیال میکنند ... اتّفاقا این قضیه برعکس است! تازه، احترام مردم و باور مردم نسبت به این روزنامه بالا میرود، میگویند یک اشتباهی شده، دارد پس میگیرد. چقدر آدمهای خوبی، چقدر مرام خوبی، چه فرهنگ خوبی، چه اخلاق خوبی، منتها از آنجایی که خدا عقل اینها را گرفته، فهم اینها را گرفته، اینها مطالب را واژگونه میبینند و واژگون احساس میکنند. آبروی مؤمن؟ مسئلهای نیست! رهایش کن! رفت که رفت! روزنامه را بچسب! این مهم است! حزب را بچسب! حزب در خطر است! میگویند آقا برداشته یک خبر دروغ ...

