عدم توجیه وسیله بهواسطۀ هدف
7خدا این را میگذارد لای پیاز داغ و یک خرده نمک و آبلیمو هم میزند و قشنگ میگذارد در یخچال خوب بماند، یک سال بگذرد، دو سال بگذرد، هان! بعد میگذارد کف دستش: حالا بخور!
خوب که قشنگ دیدید؟ گفتم در این دنیا کار بیحساب نیست. آن شخصی که الآن دارد ادّعای عدالت میکند، ادّعای حقوق از دست رفته میکند، خودش چه پیشینهای داشت؟ سلمان فارسی و مقداد و ابوذر بود؟! هان؟ همین شخص گفت: روزنامه ما نباید از نقطه نظر شخصیت و از نقطه نظر شأن، زیر سؤال برود.
حالا آبروی یک مؤمن رفت که رفت، مسئلهای نیست! درست شد؟ این چطور با مرام امیرالمؤمنین جور درمیآید؟! با مرام یک حکومت اسلامی چطور جور درمیآید؟! ما ادّعای حکومت اسلامی میکنیم، ادّعای پیروی از آنها را داریم، قضیه چه میشود؟
خب این مطلبی است که مطرح است.
امیرالمؤمنین به مغیره فرمود: من این کار را انجام نمیدهم، از من برنمیآید.
فردا دوباره مغیره آمد گفت: یا علی! من رفتم راجع به حرف تو فکر کردم دیدم حق با شماست.
حضرت فرمودند: دروغ میگویی! دیروز راست میگفتی!
امروز به خاطر دل من آمدی و این حرف را میزنی، دیروز قصدت قربت بود. تو حرف من را قبول نداری، امروز چون دیدی حرف من این است، آمدی گفتی حق با شماست. دیروز اگر چه حرفت باطل بود، ولی قصدت قربت بود.
امیرالمؤمنین اینطور است. ائمه ما اینطور هستند: هدف وسیله را توجیه نمیکند، غایت و مقصد، مقدّمه را توجیه نمیکند. مقدّمهای که به ذیالمقدمه میرسد باید در آن خلوص باشد. ناخالص انسان را به خالص نمیرساند. کدِر انسان را به نورانیت نمیرساند، کدورت با نورانیت تفاوت دارد. میخواهد اینجا باشد، میخواهد آنجا باشد، هیچ تفاوتی نمیکند.
عرض شد خدمت رفقا: وقتی که انسان یک کار خلافی انجام میدهد، یک کار خلافی انجام میدهد، قبل از اینکه انعکاس آن کار خلاف در خارج باشد، اول در خود آن شخص این انعکاس نامطلوب را میگذارد، در خودِ او!

