عدم توجیه وسیله بهواسطۀ هدف
8و اگر قرار باشد ما کارها را به دست خدا بدانیم، دیگر چرا باید نگران باشیم که این کار ما، ما را به آن مقصد میرساند یا نمیرساند؟ شاید خدا میخواهد ما به آن مقصد نرسیم! چه کسی گفته باید برسیم؟!
امیرالمؤمنین سه جنگ در زمان حکومتش داشت: جنگ اول حرب جمل، جنگ دوم حرب صفّین و سوم حرب نهروان. در جمل فرمود کار تمام میشود. در نهروان فرمود کار تمام میشود. امّا در صفّین هیچ حرف نزد! «برویم و دفع معاویه غاصب را بکنیم» همین! امّا آیا ما ظفر و پیروزی پیدا میکنیم؟! معاویه شکست میخورد؟! این مطلب را دیگر امیرالمؤمنین نفرمود. فقط فرمودند حرکت کنیم و برویم.
آمد و حرکت کرد و هجده ماه سرما و گرمای سوزان را تحمّل کرد و بعد برگشت، بدون اینکه هیچگونه دستآورد ظاهری برای خود و برای اسلام داشته باشد و بعد هم که قضیه به نفع معاویه تمام شد. ابوموسی اشعری الاغ را عمروعاص فریب داد و هرچه امیرالمؤمنین گفت: این آدم نفهم را برای مشورت نگذارید، مالک اشتر باشد یا ابنعباس باشد. قبول نکردند! گفتند: نه حتما باید ابوموسی اشعری باشد. او هم فریبش داد و در نهایت شکست خورد.
امیرالمؤمنین علیهالسلام چه غایت و چه مقصدی را در جنگ صفّین دنبال میکرد که به آن نرسید؟ چه بود؟ هیچ غایتى نیست که انسان آن غایت را در نظر داشته باشد و آن غایت غایتِ الهى باشد و در عین حال انسان به آن نرسد.
ما الآن داریم نگاه میکنیم و فکر میکنیم منظور امیرالمؤمنین و هدف و مقصدش از این تجهیز جیوش و عساکر و فرستادن افراد و لشکر و جُند به سوی معاویه، از بین بردن معاویه و غلبه بر حکومت شام و استقرار حکومت اسلامی خود در بلاد شام بوده است. این را ما داریم میگوییم. خب اگر مقصد این است: نه، امیرالمؤمنین به مقصد نرسید و شکست خورد.

