فرق اسلام واقعی و اسلام ظاهری
13میبینید چه است؟ راه راهِ عمر! همان است!
حالا اینها مجلس دارند، مجلسِ روضه دارند، مجلس ذکر مصیبت شبهای چهارشنبه و توسّل به موسی بن جعفر دارند ... بنده بودهام ها، در بینشان بودهام. مجلس دارند، مجلس شب جمعه دارند، زیارت دارند، کربلا دارند، مکه دارند، دستهجمعی با هم مکه رفتن دارند، نمیدانم دعای توسّل خواندن دارند، همه اینها را دارند، ولی باطن را نگاه میکنی چیست؟ چه نمادی از سیدالشّهداء بر اینها حاکم است؟! چه نمادی از ائمّه بر اینها حاکم است؟! میخوانند، ولی این خواندن در عالم نفس است، نه خواندنِ واقعی؛ خواندن ظاهری، توسّل ظاهری. همانطوری که گفتیم اسلام ظاهری و اسلام حقیقی داریم، این هم توسّل ظاهری و توسّل باطنی است. روضه ظاهری، روضه باطنی. چون اگر بخواهد مسئله یک مقدار دقیق بشود مچ باز میشود. لذا فوری از اینطرف و آنطرف فرار میکنند.
یک روز ما با یکی از همینها گیر افتادیم یک جایی با رئیسشان ، یک مجلسی بود و اتّفاقا من در کنارش نشسته بودم، این شخص یک اهانتی به مرحوم آقا کرد، در زمان حیات مرحوم آقا بود، من در طهران بودم و رفته بودم جایی. گفتم: خب، حالا اگر به من اهانت میکردی کارت نداشتم، من تو را آدم حساب نمیکنم که بخواهم با تو حرف بزنم، حالا که داری به پدرم اهانت میکنی، اینجا نه! یک حالی به تو میدهیم و خلاصه ... آن هم جلوی شاگردانت! خلاصه شروع کردم به او گفتن. یک خرده آمدم جلو، دیدم هان گرفت! تنور گرم شد و نانمان گرفت! بدجور هم به طرف برخورد. ما هم با لحن خودش آمدیم با او حرف زدیم. آخر او خیال میکرد دنیا همیشه یک جور و بر یک وتیره میچرخد، امّا گاهی اینطرف و آنطرف هم میشود! خلاصه از آقا به ما برگشت! گفتم: حالا خوب شد، به ما هرچه میخواهی بگویی بگو، مسئلهای نیست. گفت و گفت، وقتی که خوب سوار شد، ضد حمله ما دوباره شروع شد! آنهم دو سه جمله، ولی چه ضدّ حملهای که خوابید روی زمین! یک خرده صبر کرد و اینطرف و آنطرف و یک خرده تجدید قوا کرد، دوباره حمله را شروع کرد. من گذاشتم و خوب صبر کردم قشنگ سوار اسب شد و دهنه را گرفت و تاخت کرد و وقتی سوار شد و دید ... ما ضدّ حملهمان شروع شد و دو سه تا جمله گفتیم از اوّلی یک خرده با رنگ و لعابتر و با پیازداغ بیشتر.

