لزوم قدرشناسی نسبت به ودیعۀ الهی در نفس انسان
14خب چه شد؟ بیچارهها اینقدر زحمت كشیدند، اینهمه رفتند، كشته دادند، تیر خوردند ...
این كه نشد كار! فقط وقتی برنده بشوند این آدم خندان میشود و شكفته میشود و شروع میكند به نوشتن و همهجای دنیا اعلان دادن. هان؟ چون معادله این است، خدا هم اینطور میكند. چون معادله این است. خدا ننشسته به حرف من و شما گوش بدهد. اگر اینطور است كه جایمان باید عوض بشود، باید ما بشویم خدا: باید بشود! باید اینطور بشود!
ما میشویم خدا او هم میشود بنده مأمور! ولی خدا اینطور نیست! میگوید: با اجازه شما، بنده در مقام الوهیتم جایم خوب است! این شما هستی كه باید بیایی اطاعت كنی، شما هستی كه باید فكرت را عوض كنی! شما هستی كه باید عقیدهات را تغییر بدهی! شما هستی كه باید طرز دیگری با مردم صحبت كنی.
از كجا میگویی «ما پیروزخواهیم شد»؟ از كجا؟ دیدیم كه نشد! از كجا میگویی «مطلب به اینجا خواهد رسید»؟ دیدیم كه نرسید! از كجا میگویی «باید اینطور بشود»؟ دیدیم كه نشد! از كجا؟
اما اگر نه، از اوّل درست بگوییم، از اوّل مثل امیرالمؤمنین، وقتی حركت كردند به سمت صفّین آیا گفتند پیروز میشویم در این جنگ؟ نه! كجا گفتند؟
نهروان را گفتند. گفتند ما در این جنگ پیروز خواهیم شد، ده نفر از ما كشته نخواهد شد و ده نفر هم از آنها زنده نخواهد ماند. امام است دیگر! او امام است، امام واقعی است عزیز من! امام واقعی وقتی میگوید ده نفر كشته میشوند، یازده نفر نیستند! با بنده فرق میكند! با من فرق میكند! یك كمی تفاوت دارد!! یك مقداری ... البته آن مقدار، از زمین تا عرش است! یك مقداری! یك كمی یك مقداری كه از زمین تا عرش خدا، از زمین تا لوح محفوظ! امام بر لوح محفوظ اشراف دارد، بلكه لوح محفوظ همان نفس امام است. نه اینكه امام نگاه به لوح بكند، امام به خود نگاه میكند و حقائق عالم وجود را در خود میبیند، نه اینكه نگاه بكند. نگاه كردن ندارد! خبر آوردن ندارد! كسی بیاید به او بگوید ندارد! این حرفها نیست.

