لزوم قدرشناسی نسبت به ودیعۀ الهی در نفس انسان
15هرچه در عالم اتّفاق میافتد در نفس امام است، امام به خود مینگرد و اخبار میكند: آنچه كه در من است، در خارج است. و آنچه كه در خارج است در نفس من است.
صورت حقیقی شیء كه حقیقةالشیء بصورته لا بمادّته، ماده جنسیه خارجیه این حقیقت شیء در من است و بین آنچه كه در من است و بین آنچه كه در خارج است، ابداً اختلافی وجود ندارد و ابداً تغییر و تحول و تبدّلی پیدا نخواهد شد. عیناً آنچه كه در من است انجام میشود. امّا در جنگ صفّین امیرالمؤمنین نفرمود: ما میرویم معاویه را شكست میدهیم، شام را فتح میكنیم و میرویم پرچم میزنیم بالای بام قصرش ... حضرت یك همچنین مطلبی را نفرمود!
بله فرمودند برویم و معاویه را شكست بدهیم و این را برداریم، تكلیف ما این است و باید حركت كنیم ...؛ فقط در همین حد، در همین حد.
لذا در آن قضیه حدیبیه رسول خدا وقتی رفتند آنجا و توافق بر صلح شد و به مكّه نرفتند و قرار شد برگردند، عمر آمد گریبان پیغمبر را گرفت: یا رسول اللَه! مگر تو نگفتی میرویم مكّه را فتح میكنیم؟ این چه وضعی است؟
پیغمبر فرمودند: من گفتم، ولی نگفتم الآن! صاف مچش را گرفت! اگر میگفتم در این دفعه، تو جای اعتراض داشتی. ولی من كه نگفتم الآن، بله مكّه را فتح خواهیم كرد، ولی دفعه دیگر، و دفعه دیگر مكّه را فتح خواهیم كرد و خب همینطور هم شد. این است. امّا ما حالا بیاییم خودمان را جای امام و پیغمبر بگذاریم و بگوییم اینطور خواهد شد! خدا میگوید: نه! ما نمیگذاریم بشود! شما میخواستید نگویید، چه كسی گفت بگویید؟ حالا كه شما گفتید مگر من هم باید ملائكه را بسیج كنم كه بیایند و مسائل و جریانات و قضایای كلّ دنیا را به نحوی حركت بدهند كه خواست شما تأمین بشود؟ نه خیر! بنده در مقام الوهیتم جایم خوب و نرم و گرم است! شما هم باید در مقام عبودیت حواست را جمع كنی!

