لزوم قدرشناسی نسبت به ودیعۀ الهی در نفس انسان
10خب اینها خوب میفهمند. این مطلب من در اینجا خیلی دقیق است. مطلب، نه مطلب من، مطلب مطلب واقعی است. این مطلب واقعی خیلی خوب برای اینگونه افراد جا میافتد و برای همه ما هم اتّفاق افتاده است، برای همه، حتی برای خود بنده. قبلا گفتهام، خیلی موارد و قضایایی كه برای خود من اتّفاق افتاده است، شب تا صبح سر یك كلمه بسیطِ بسیط نفهمیدهام چیست! یك كلمه! اصلا خوابم نمیبرد اصلا این چیست؟ نفهمیدم. صبح بلند میشوم همینطوری یكدفعه میبینم ا ا ا این كلمه این است.
خب چه كسی این را بست؟ قفل كرد؟ یك دكمه را بست. صبح كه میشود یك دكمه دیگر باز میشود! این چه تغییر و تحوّلی باید پیدا بشود؟ چه عاملی میتواند باشد؟
دست خداست دیگر! هرچه هست دست خداست. باید اعتراف كنیم، باید اقرار كنیم. چرا اقرار نمیكنیم؟! چرا مرتّب به خودمان میگیریم؟ چرا مدام برای خودمان مشكل درست میكنیم؟ این من منها از كجا آمده؟ این منیتها از كجا آمده؟ این منمنها از كجا آمده؟ بهتر نیست اینها را كنار بگذاریم و كار خدا را راحت كنیم؟ خدا بر سر ما گیر كرده! میگوید بابا من دارم اینها را افاضه میكنم، چرا تو دائم به خودت میگیری؟ به خودت میپیچی، باز میكنم، گیج میشوی، از اوّل راحت بگذار كنار، بگذار هم ما و ملائكهمان كارمان را بكنیم و هم تو راحت باشی! همهمان راحت باشیم.
مرتّب ما میآییم میچرخانیم، پیچ میدهیم، به خود میگیریم و خدا هم گاهگاهی گوش ما را یك عنایتی میفرمایند و ... كه تنبّه پیدا كنیم بفهمیم خبری نیست! اینقدر هارت و پورت بیخودی یعنی چه؟ برای چه؟
گاهی اوقات انسان این قضایا و حوادثی را كه میبیند با خود میگوید: چرا در فلان قضیه، مطلب اینطور نشد؟ خب اینها هم میتوانستند راحت فلان كار را انجام بدهند، چرا نكردند؟ یا در فلان قضیه چرا مثلا فلان عدّه دست روی دست گذاشتند؟ چرا با اینكه فلان مسئله اتّفاق افتاد، مطلب در نهایت به سمت دیگر رفت؟ خب قضیه خیلی مشخّص است! خیلی مشخّص است.

