لزوم قدرشناسی نسبت به ودیعۀ الهی در نفس انسان
11آن كسی كه میخواهد یك جریانی به وجود بیاورد، همان كس میآید جلوی عقل و فهم و درایت یك نفر را میگیرد و آن نفر دست را روی دست میگذارد، بعد آن تقدیر و مشیت میآید و انجام میشود، بعد میگویند: ا ا ا خوب بود نیم ساعت پیش ما دست به كار میشدیم و ما جلو میافتادیم! چه كسی جلویت را گرفت؟ اینها برای ما عبرت است ها! اینهاست كه راه را به ما نشان میدهد و ما را متنبّه میكند و حواسمان را جمع میكند. خب اگر قرار بود خدا در فلان مسئله راه را باز بگذارد، قضیه به این شكل درنمیآمد، به قسم دیگری درمیآمد.
اینها مطالبی است كه بزرگان و اهل معرفت به آن رسیدهاند، حالا ما باید برسیم، ما باید به اینها برسیم. شما در قضیه پیغمبران نگاه كنید، در قضیه ائمه نگاه كنید ...
یك دفعه من در یكی از نماز جمعهها شركت كرده بودم، آن شخص كه خطیب جمعه بود و الآن هم فوت كرده است، فرد معروفی است، در همین جنگ ایران و عراق بود، كه گاهی اوقات ایران غلبه میكرد، گاهی اوقات عراق غلبه میكرد. خب از دو طرف به همین كیفیت بود تا اینكه به همان كیفیتی تمام شد كه همه دیدید.
در یكی از همین مواردی كه آنها غلبه كردند و ایشان شكست خورده بود و تلفات داده بود نمیدانم در چه قضیهای بود دیدم ایشان دارند استمالت میكنند و توجیه میكنند: بله! البته گاهی اوقات تاكتیكها فرق میكند و ...
بابا شكست است دیگر! اینكه دیگر اینقدر زور زدن ندارد! خب حالا انشاءاللَه دفعه دیگر شما برنده میشوید و شما جلو میروید! حالا ناراحتی ندارد، مسئلهای ندارد، بالأخره جنگ است دیگر، یا اینطرف است، یا آنطرف است دیگر.
ایشان اثبات میكردند كه نه اینها شكست نیست، اینها در راستای رسیدن به آن هدف است، در صدر اسلام هم بوده، گاهی اوقات اینطرف غلبه میكرد، گاهی اوقات آنطرف، ولی بالأخره اسلام غلبه كرد!

