لزوم قدرشناسی نسبت به ودیعۀ الهی در نفس انسان
17چقدر كلافه میشوید؟ ده پانزده تا بچه افتادهاند به جان همدیگر و خلاصه مسائل بچهگانه خودشان را دارند. یك دفعه سرشان را بلند كردند مثل یك آدمی كه حوصلهاش سررفته: چه میگویید؟ این حرفها چیست دارید میزنید؟ چرا تمامش نمیكنید؟ چه دارید میگویید؟ یكی از حرفهای ما را كجا میتواند جبرائیل حتی بفهمد؟ یكی از حرفهای ما را جبرائیل كجا میتواند بفهمد؟
یك دفعه این مجلس كه در جبرائیل چنان فرو رفته بود و ... چنان خاموش شد و ساكت شد ...
حرف حرفی است كه یك ولی خدا دارد میزند، نه من و امثال من. یك ولی خدا دارد میزند، او بیحساب نمیگوید، بیكتاب نمیگوید. این چه حرفی است، این چه مقامی است، این چه مسئلهای است كه جبرائیل هم نمیتواند؟ این همان مقام لو دنوت أنملة لاحترقت است! اگر یك سر سوزن بخواهم بالا بیایم از بین میروم.
معلوم میشود قضیه قضیه مسائل ذات پروردگار بوده كه مافوق مقام علم و قدرت و اراده و مشیت و اینهاست. در آن حیطه و در آن عوالم، مطالبی هست كه حتی انسان لغت هم نمیتواند برای آن وضع كند، یعنی لغت توانایی و كشش برای حمل یك همچنین معنا و یك همچنین مفهومی را هم حتی نمیتواند داشته باشد و این شخص وقتی نگاه میكند حوصله ندارد. وقتی نگاه میكند میبیند این در یك مرتبهای هست كه میگوید این حرفها چیست كه میزنی حوصلهام سر رفته؟ حرف از جبرائیل میزنید و مقاماتش و علمش و فعل و اینها، خب بعدش چه؟
این دركش برای ما خیلی مشكل است! اما آن كسی كه قاب قوسین أو أدنی را هم رد كرده، و به مقام ذات رسیده، و فناء محض در آن مرتبه هوهویت پیدا كرده، و بعد از آن مقام تنازل به بقاء كرده است، آن میداند كه در نفوس ائمه علیهم السلام و معصومین چه میگذرد و چه عوالمی در وجود آنها حیازت شده، و آنها متحقق به آن عوالم شدهاند كه حتّی دركش برای ملائك مقرّب هم ممتنع است و محال است و امكان ندارد. او میتواند این مسئله را بفهمد.

