هدف و غایت از سلوک
10و خب ما حکایاتی با ایشان داشتیم؛ و همینطور افراد دیگر.
گفت بسیار خب، و کرد این کار را، یعنی از دلش میخواستم بیرون کند، از دلش رد کند، چیزی دیگر در دلش نگذارد، گفتم آقا همه را به صاحب اصلی بسپار، همانطوری که به دنیا آمدی همانطور برو. آن وقتی که به دنیا آمدی چه داشتی؟ هیچی، وَ اَللّٰهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهٰاتِكُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ شَيْئاً ﴿النحل، ٧٨﴾، خیلی عجیب است! خدا آورد ما را در این دنیا، و هیچ چیز نمیدانستیم، صفرِ صفر!هی بعداً به خودمان اضافه کردیم هی به خودمان...منم...تو برو کنار، در اینجا که من... تو...
ولی آن موقع که به دنیا آمدیم این حرفها نبود، هیچی نداشتیم، صفر بودیم، این ما را بغل میکرد، آن ما را بغل میکرد، اعتراض نداشتیم، میگذاشتندمان زمین، حرف نمیزدیم، هیچ از خودمان اختیار نداشتیم، هیچ از خودمان تصمیم نداشتیم، تصمیم نداشتیم گفتم حالا هم آقا! همینطور برو، بسم اللَه. هرچه در این عمرت کسب کردی همه را بگذار زمین، بگویی خدایا صاف شدیم، همه را صاف کردیم، دیگر...چیز نکنیها... هرچه از این مسائل و علوم غریبه و امثال ذلک هرچه پیدا کردی همۀ اینها را بگذار زمین، صاف!همانطوری که از مادر متولد شدی، بگو خدایا همانطوری که متولد شدم الآن هم دارم همانطوری میروم!
حالا یک چیزی میشود، هان! حالا میشود رویش حساب کرد...میشود رویش...
اما اگر بخواهی از این مسائلچیزی را با خودت ببری: خدایا من آمدم اما طی الأرض هم داشتمها! حواست باشدها! به نکیر و منکرت سفارش ما را بکنیها! ما اینطوری هستیم، با بقیه فرق میکنیم، حساب و کتاب...خدایا من دارم میآیم اما از نفوس هم خبر داشتمها! طرف وقتی در خانهمان را میزد میآمد بالا میدانستم برای چی دارد میآید و یک کیلو شیرینی را برای چه آورده، قبل از اینکه او بگوید میگفتم! فلان زمین را که میخواهی بفروشی ضرر میکنی، این معامله را نکن، از اینها هم داشتیمها! خدایا من الان دارم میآیم در قبر، نمیدانماز فلان قضیه که در فلانجا فردا میخواهد اتفاق بیافتد هم خبر داشتمها! اینها را همه را با خودمان چی کار میکنیم، ها! قلنبه میکنیم، در کیف...نمیدانم...کفن بابا! این کفن، در کفن که این چیزها را نمیگذارند! کفن هیچی ندارد، سه تا لنگ یکی ببند به کله و یک ببند به پا و یکی هم سراسری. برای همین میگویند کفن، که فقط و فقط روی بدن را بپوشاند و خداحافظ! خداحافط! حالا ما اینها را برداشتهایم و گذاشتهایم در گونی و گذاشتهایم روی کولمان و این را هم میخواهیم برداریم بیاوریم آنجا! نکیر و منکر هم که این حرفها حالیشان نمیشود میگوید: نه! نه!، چی میگویی؟ این حرفها چیست؟

