هدف و غایت از سلوک
12شما که از میان این همه عالم، از میان این همه مجتهد ـ مجتهد اصطلاحی ـ...
یک قضیهای الآن یادم آمد بد نیست بگویم. مرحوم آقا وقتی که بنده را فرستادند قم، فرمودند که برو به درس دو نفر از افراد، یکی به درس مرحوم آقای بهجت و یکی هم یکی از آقایان فعلی که الآن اسمش را نمیآورم، و شرکت کن. انسان باید برود دروس را ببیند و افراد مختلف را ببیند و تفکرات را ببیند نباید فقط اکتفا کند، شما که حالا به این رفتی، پای درس آن رفتی، این را نپسندی، آن را نپسندی، شاید افراد دیگری هم باشند، که آدم باید برود درس آنها. ما گفتیم چشم، خب میرویم. آدم بیکار چکار میکند؟ اینطرف و آنطرف میرود دیگر، خب ما هم کاری نداشتیم! رفتیم پای درس یکی از همین آقایان که ایشان اسم برده بودند و یک هفتهای هم بنده شرکت کردم. بر خلاف آنچه که میگویند ما شرکت نکردیم، بنده شرکت کردم، البته فعلا ایشان به رحمت خدا رفته. در آن یک هفته ـ خب طلبه که آرام نمیگیرد ـ شروع میکند به صحبت کردن و خلاصه ما درس را به هم ریختیم! آنهایی که میآمدند آنجا همه اینجوری بودند، گفتیم بابا اینکه درس نشد، اینطوری صرف نمیکند، درس جای بحث و طلبگی و حرف است دیگر، این که ... این برای مجلس اخلاق و نصیحت و ... حالا اینطوری، اما کسی که میخواهد بیاید درس بدهد و جواهر میخواند و ترجمه میکند، خلاصه ... دیگر اهل فن نکتهها را میدانند و متوجه میشوند. خب این دیگر باید بحث کرد و طلبه باید بحث [کند] و...
دیگر بعد از یک هفته دیدیم ظاهرا وجودمان وجود مزاحمی است برای این مجلس. لذا یک جوری مؤدبانه ما دیگر شرکت نکردیم. و خب درس آن شخص دیگری هم که فعلا در قید حیات است، بنده یکی دو ماهی میرفتم و شرکت میکردم. تا اینکه مرحوم آقا...، دیگر ما نرفتیم. ایشان مشرف شدند قم، تشریف بردند طهران و بعد مشرف شدند قم. شب تشریف آورده بودند منزل ما و صحبت بود از این افراد و ایشان فرمودند: خب خودت درس شروع کردی؟

