هدف و غایت از سلوک
14مرحوم آقا در آن زمان، به دنبال این مطلب بودند، و نتوانستند این مطلب را تفهیم کنند. به دنبال این بودند که انسان با خدا نباید طلبکارانه برخورد داشته باشد، این غلط است. انسان، حالا سالک و غیر سالک کاری نداریم، حالا بحثهایمان مربوط به سالک است، اینجا باید چیز کنیم... انسان همیشه و در هر حال باید بدهکارانه باشد. امام سجّاد این را دارند در اینجا به ما میفرمایند. میفرمایند ای افرادی که دارید دعای ابیحمزۀ مرا میخوانید، دارید گوش میدهید، دارید توجه میکنید، با خدا برخورد طلبکارانه نداشته باشید، چیزی گیرتان نمیآید، رها کنید. نمیگویم از آن هدفتان دست [بردارید]، آن هدف را خدا در شما انداخته، این میل را خدا در شما انداخته، این نیت را خدا در شما انداخته، این محفوظ، ولی در ارتباط با خدا و با این نیّت، فعل و کار خودتان را حساب نکنید: خدایا من این مدت برای تو منبر رفتم، حواست باشد حساب ما را بگذار کنار!
این غلط است!
ـ خدایا این مدت من مریضهای تو را در مطب مداوا کردم!
خب اولا پولش را گرفتی، حالا فوقش هم یک مقداری در بعضی از اوقات نگرفتی، خب بالاخره چکار کردی؟ اینها هم بندگان خدا بودند و آمدی یک کاری کردی و بیایی حساب کنی و به رخ خدا بکشی، یعنی چی؟ همانموقعی که آمدی داشتی طبابت میکردی خدا میتوانست پیچ مغزت را ببندد یا نمیتوانست؟
یکی از دوستان ما، انشاءاللَه خدا حفظش کند. رفیق شفیق و صمیمی و برادر عزیز، دکترسجادی خودش برای بنده میگفت. دکتر سجادی اول دکتر دنیاست در چشم پزشکی، در دو قسمت مختلف یکی شبکیه و یکی قرنیه، اولین تخصص را دارد، خب کارها و سیدیهایش و پروندهاش مشخص است.
عمل یک آبمروارید (کاتاراک) برای او ـ خودش گفت ـ مثل ناخنی که تو داری میگیری! چطور ناخن میگیری میریزی، عمل کاتاراک برای من مثل این است. کسی که عملهای ریتینگ، شبکیه هفت ساعته و هشت ساعته میکند، دیگر کاتاراک که بیست دقیقه و نیم ساعت بیشتر طول نمیکشد، این که دیگر مسئلهای نیست. و خب مشخص است... گفت پدر شما بعد از آن عمل کذایی، که عمل دکولمان، آن عمل پارگی شبکیه که من انجام دادم که پنج ساعت طول کشید آن عمل ایشان، بنده در آن موقع در بیمارستان خدمت ایشان بودم، بعد از آن معمولا افرادی که اینگونه عمل میشوند، بعدا چشمشان دچار آبمروارید خواهد شد، ـ معمولا البته نه همه ـ از جمله ایشان هم همان چشمشان دچار آبمروارید شد و دیگر قرار شد ما لنز بذاریم و در بیاوریم. میگفتند: وقتی که من آمدم خودم گفتم من این عمل را انجام میدهم. آمدم و مشغول شدم ـ اول چشمپزشک دنیا ـ میگفت وقتی آمدم و باز کردم و آن چیزها را کنار زدم و اینها، وقتی آمدم دیدم نمیتوانم انجام بدهم که آن را دربیاورم و ساکشن کنم و چیزهای قرنیه را در بیاورم و لنز بذارم، دیدم نمیتوانم، هرچه کردم دیدم نمیتوانم و الآن هم خطر، خطر کوری! یعنی یک لایهای هست بالای قرنیه اگر که بخواهد بدون احتیاط بشود فقط یک لایه سفید بیشتر ندارد و خب آنهایی که چشمپزشکاند میدانند، آن اگر آسیب ببیند، کوری پیش میآید، دیگر تمام است. میگفت همینطور مستأصل شدم، تمام افراد، رزیدنتها، اینهایی که دور و برم بودند ایستاده بودند: دکتر چرا کار انجام نمیدهی؟

