هدف و غایت از سلوک
15گفتم نمیتوانم!
ـ تو نمیتوانی؟
گفتم: نمیتوانم! حالا یا این آقا این وسط یک کاری کرده، همین آقایی که بیهوش افتاده خیال نکنید که بیهوش است، نه بابا از من و تو خیلی هوشیارتر است! حتما او یک کاری کرده بود حالا! میگفتم دیدم نمیتوانم. میگفت رها کردم.
گفتم با من کاری نداشته باشید!
دستم را بلند کردم: خدایا غلط کردم! الان در من این فکر پیدا شد که این کار برای من آب خوردن است تا این پیدا شد، یکدفعه قفل شد، هیچی ماندم، حالا بیا درستش کن! بیا درستش کن!
تا گفتم خدایا غلط کردم، یک دفعه دیدم پیچ باز شد، شروع کردم و ور داشتم کشیدم بیرون و ساکشن کردم و خلاصه بقیۀ مسائل.
خب این یک شخص عادی که نیست، این اول طبیب دنیا در این دو رشتهای که... همه قبول دارند، پرونده و چیزش مشخص است. چیست قضیه؟ به خود گرفتی! به حساب خودت برداشتی! چرا به حساب او برنمیداری؟ میتواند ببندد یا نمیتواند؟ میتواند ببندد.
یک شب بنده راجع به مسألهای یک جایی قوانین درس میدادم، بحث قوانین داشتیم، خب آن موقع من از تعلیقات و اینها بیشتر به حاشیۀ مرحوم آقا سیدعلی ـ رفقا میدانند ـ بیشتر به آن تکیه داشتم، تا حواشی دیگر مثل اوسق و اینها، آنها را اصلا نگاه نمیکردیم.
نسبت به یک مسألهای در همان قوانین، بحث عام و خاص بود که من داشتم مطالعه میکردم، آنجا حاشیۀ مرحوم سیدعلی را که مطالعه کردم یک مطلبی به نظرم آمد و در آنجا برای من یک احساسی پیدا شد که این مطلب را نه مرحوم سید علی فهمیده است و نه مرحوم صاحب قوانین، و هر دو اشتباه کردهاند در این قضیه و مطلب به این شکل است، در بحث عام و خاص بود و یادم نیست چی بود. خیلی خب، بسیار خب پیدا شد، اشکال ندارد، از این چیزها پیدا میشود، گفتم مگر قرار است آدم همیشه معصوم باشد؟ اشتباه میکند. این هم یکی از آن موارد، فردا رفتیم سر درس، با چه وضع و پز و افتخار و.... که حالا بیایید تا برایتان بگویم که این مطلبی که صاحب قوانین نفهمیده، مرحوم سید علی ـ مرد بزرگی بود! ظاهراً اهل دل هم بود، اهل حال هم بود، یک چیزهایی هم راجع به ایشان نقل میکنند، یک مطالبی نقل میکنند ـ آمدیم صحبت کنیم و بعد همین که آمدم اشکال را بگویم و تقریر کنم، خود تقریر صاحب قوانین را بیان کنم، دیدم قفل شد!

