هدف و غایت از سلوک
18خدا میگوید چه؟ چه فرمودید؟ من امام سجادم؟ خب حالا هستی یا نیستی؟ یک دفعه امام سجاد نگاه میکند: چه شد؟ بسته شد! تمام شد! اِ؟
میبیند دستش را هم دیگر نمیتواند بیاورد بالا. همین امام سجاد که واسطۀ بین پروردگار و بین عالم است، دستش را نمیتواند تکان بدهد. این است مسئله. خدا با کسی شوخی ندارد، اگر شوخی داشت، اگر تعارف داشت، پیغمبر از همه سزاوارتر بود که مورد تعارف پروردگار قرار بگیرد، آنوقت دیگر در قرآن نمیآمد خدا بفرماید: وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنٰا بَعْضَ اَلْأَقٰاوِيلِ ﴿الحاقة، ٤٤﴾ لَأَخَذْنٰا مِنْهُ بِالْيَمِينِ ﴿الحاقة، ٤٥﴾! این آیات مثل تبری است که برگردۀ انسان و بر ستون فقرات آدم فرو میآید. این پیغمبری که دارید میبینید شقالقمر کرد، این پیغمبری که دارید میبینید درخت را به شهادتین آورد، این پیغمبری که دارید میبینید تمام عالم کن و فیکون در ارادۀ یک خطور او قرار دارد، بخواهد یک حرف را به ما بچسباند، حالا یکخورده از خودش کم کند اضافه کند، لأخذنا منه بالیمین، بخواهد یک خورده پای خودش را بکشد وسط.
شما همینطور خیال میکنید پیغمبر میرود و مینشیند: یاایها الناس! یا ایها الذین آمنوا! بروید، بیایید...
دم شتر به زمین رسید تا پیغمبر شد پیغمبر! چه میگویید؟!
کار نیکان را قیاس از خود مگیر *** گرچه باشد در نوشتن شیر شیر از کجایش بگوییم؟ از کجایش واقعا بگوییم؟ الآن هجومِ مطالب بر من آمده، نمیدانم از کجایش بگویم. این پیغمبر با این عظمت، با این عظمت، یک کلمه بخواهد اضافه کند، پای خودش را در میان... آن عبودیتی که گفتم که نکیر و منکر سؤال میکنند، اگر پیغمبر یکخرده از آن عبودیت به حساب خودش بگذارد، ما با ید قدرت خود او را میگیریم! ثمّ قطعنا منه الوتین، این رگ حیاتش را قطع میکنیم! این رگ حیات، که همین رگ شریانی است که قلب آن خون را میرساند، آن را میگیریم و قطع میکنیم: از خودت اضافه کردی؟ مگر به تو وحی شده بود؟ این که به تو وحی نشده! این که برای تو نیامده، ما که به تو این را گفتیم! چرا یک کلمه از خودت اضافه کردی؟ شما خیال میکنید این آیات قرآن سرسری است؟ بیاید ببینید مردم راجع به آیات قرآن چه میگویند؟ میگویند خواب است! واقعا آدم نمیداند به حال اینها گریه کند یا بخندد؟ یک کلمه اگر تو بخواهی اضافه کنی، ما رگ حیاتت را قطع میکنیم، به چه اجازه اضافه کردی؟

