هدف و غایت از سلوک
22نمازی که ما داریم میخوانیم داریم میآییم بگوییم خدایا ما نیازمندیم، منتها آن نیازمندی را چطور بیان میکنیم؟ میگویم اول برو دستت را بشور، بعد دست راست را بشور، بعد دست چپ، بعد مسح بکش بعد پا فلان..و بعد برو رو به قبله بایست، جانماز بینداز، مهر بگذار، تسبیح بگذار، اینها همه مقدمات است، بعد بایست، لباس سفید بپوش، جانماز رنگارنگی، نقشدار و اینها نباشد، سفید باشد، ذهنت متوجه نباشد. در مسجد که میخواهی بایستی نباید نقش و نگار ذهنت را بگیرد، آن گنبد و فلان و تشکیلات و آجرکاریها و نقاشیها اینها نباید فکر را بگیرد، فقط باید ذهن باشد. در زمان پیغمبر ببینید مسجدی که پیغمبر ساخت چطور بود آن مسجد؟ یک چهاردیواری بود، بعد فرمود عریش کعریش موسی. پیغمبر گفت سقف نمیخواهد. گفتند بابا باران میآید روی سرمان، چه سقف نمیخواهد؟ بابا باران میآید خیس میشویم، لباسمان خیس میشود، حضرت فرمودند: خیلی خب، حالا میخواهید بروید یک دانه... نه اینکه بتن و میلگرد و... بریزید، بعد هم یک گنبد درست کنید! بعد هم بگویید این گنبد ما بلندترین گنبد مساجد دنیاست! مگر نمیگویند؟
حضرت فرمودند عریش کعریش موسی، چند تا شاخۀ خرما بگذارید و رویش گِل، تمام! اینطور بیا بایست جلوی خدا، اینطور! اینطور بیا بایست، همۀ اینها برای چیست؟ همۀ اینها برای این است که وقتی بیایی بایستی جلوی خدا، بگویی خدایا من بدبختم، خدایا من بیچارهام، خدایا من ندارم، خدایا من صفرم، خدایا من عاجزم، خدایا من ضعیفم، خدایا من فقیرم، غنی تو هستی، همه کار تو هستی، نازمند تو هستی، نیازمند منم. همه چی تو هستی، مناجات امیرالمومنین در مسجد کوفه را نگاه کنید، حضرت چه میگوید:
الهی انت الغنی و انا الفقیر و هل یرحم الفقیر الّا الغنی! این گریهها چه بود؟ اینها فیلم و تئاتر نبود واللَه. واقع بود، از دل امیرالمؤمنین واقع بلند میشد، منتها ما شوخی گرفتیم، ما نمیخواهیم این حقیقت را باور کنیم که این حقیقت وجود دارد. امیرالمومنین که این را دارد میگوید این حقیقت وجود دارد، ما نمیخواهیم، نیست ما خودمان همش در همین ظواهر و اینها گیر کردیم، خیال میکنیم آنها هم حالا با خدا تعارف میکنند احترام خدا را میخواهند بگذارند، خدا که احترام نمیخواهد بابا! آنها میخواهند رعایت ادب کنند!ادب چیست؟ دارد واقع را میگوید! اگر ادب باشد پس این اشکها از کجا دارد درمیآید؟ ادب که دیگر اشک درنمیآورد! ادب که دیگر نالۀ دل ندارد، آن نالۀ دل، آن اشکی که یک مادر بچه مرده، آن به خاطر ادب است؟ آن مادر جلوی مردم گریه میکند: بچهام مرد؟

