اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

کیفیت وصول به آرزوی عظیم

14134
سال 1434
نسخه عربی

کیفیت وصول به آرزوی عظیم

7
  • خب می‌گویم ما هم شنگول بودیم دیگر، سر کیف بودیم و اوقات انبساط بود. گفتم: آقا خب چرا انقدر عجله داری؟ چرا انقدر عجله داری؟

  • شما می‌خواهی حالا یک هفته زودتر به فنا برسی، یک هفته دیرتر برس، هیچ مشکلی هم پیش نمی‌آید، یک خورده هم ملائکه از دست تو در امان می‌شوند! انقدر هم آن‌ها را...

  • ـ آقا یعنی چه اینطور با ما صحبت می‌کنی؟!

  • گفتم: خب چه اشکال دارد؟ هم خدا یک هفته از دست شما در امان است و راحت است، هم ملائکه هستند، بعد هم شما استراحت کنید، به اصطلاح فرصتی، یک چیزی... مشکلی پیش نمی‌آید!

  • این دیگر آقا اصلا خداحافظی نکرده گوشی را گذاشت زمین.

  • حالا نمی‌دانم بعدش چه مشکلاتی در منزل پیش آمد، دیگر بنده اطلاع ندارم، سؤال نکردم، پیگیری نکردم، ولی خیلی خلاصه ناراحت شد.

  • فردایش رفتیم، مرحوم آقا در منزل، یک چیز داشتند، مجلس داشتند و همۀ رفقا آمده بودند، ظاهرا یک صحبتی هم ... بعضی اوقات یک صحبتی هم می‌کردند. آن روز نمی‌دانم چه جهتی بود که گفته بودند همه بیایند، ما هم رفته بودیم یک صحبتی کرده بودند یک ساعتی هم صحبت کردند و این‌ها، بعد آمدند از حسینیه و رفتند در همان اتاقشان، من دیدم این آقا ما را ول کرده و رفته سراغ آن اخوی بزرگ‌تر معظم و مکرم، دارد عرض حال به ایشان می‌کند، از ما که قطع امید کرد، ما که با آن پاسخ‌های کذایی با ایشان قدری مزاح کردیم، ایشان دید نه مثل اینکه از این کوزه آبی به ایشان نمی‌رسد، رفت پیش اخوی: آقا ما یک همچنین اذکاری داریم و فلان، سه روز است به این اخوی شما می‌گوییم، اصلا ما را سر کار گذاشته، این دارد به ما جواب سربالا می‌دهد. شما برو.

  • این بندۀ خدا هم بدون اینکه از من بپرسد و چه هست و چه نیست، صاف اخوی ما رفت پیش مرحوم آقا. آقا یکدفعه ما دیدیم صدای مرحوم آقا: برو بیرون! برو به او بگو هر وقت آسیدمحسن آمد جوابت را داد، برو جوابت را...