اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

کیفیت وصول به آرزوی عظیم

14134
سال 1434
نسخه عربی

کیفیت وصول به آرزوی عظیم

8
  • دیدیم این اخوی آمده رنگش شده مثل گچ سفید، آمده می‌گوید: آقا شما که به این اخوی گفتید چرا دیگر به من گفتید؟ چیزی نمانده بود یک چک هم توی گوشمان بزنند.

  • خلاصه خودش هم فهمید، صدای آقا را که از آن اتاق داد زدند سر آن بیچاره، سر او هم... حالا این برادر ما هم از همه‌جا بی‌خبر... رفت داد زدند سرش: برو بیرون! هر وقت جوابش را آسیدمحسن گرفت...

  • آقا رفت دیگر صدایش درنیامد. بعد از یک مدت، یک هفته، ده روز، دو هفته: خب فلانی چکار داشت؟

  • حالا دو هفته گذشته‌ها!

  • ـ فلانی چکار داشت؟

  • گفتم آقاجان تلفن کرده ذکر خواست!

  • ـ خب همان ذکرهایش را ادامه بدهد!

  • حالا خیال کرد مرحوم آقا برایش یک بحر طویل می‌نویسند! بابا برو همان ذکرهایت را بگو دیگر!

  • این آدم‌هایی بودند که می‌آمدند پیش.... واقعا اینطوری بودها! واقعا اینطوری بود قضیه.

  • این هم از آن‌هایی بود که می‌آمد و خلاصه... نمی‌ایستاد، وقت پیغمبر را نمی‌گرفت، بیاید و بگیرد و بنشیند و بگوید آقا یک ده دقیقه با شما کار داریم و دو ساعت مرا اینجا نگه دارد و هی شروع کند عرض حال کردن.

  • ـ آقا یک چند دقیقه با شما اجازه می‌فرمایید صحبت کنیم؟ بفرمایید.

  • چند دقیقه، چند دقیقه؟ یعنی از سه دقیقه شروع می‌شود تا بی‌نهایت! شاید منظورش همان بی‌نهایت بوده، این‌هایی که...

  • آقا چند دقیقه بگو دیگر تمام بشود، دیگر انقدر انسان نباید چیز بکند. به یک پیرزن گفتند چند سالت است؟ گفت هجده سال و چند ماه! گفت خب دروغ نگفتم که! 

  • حالا شصت سالش بودها! شصت‌هفتاد سال! گفت هجده سال و چند ماه.

  • هنوز در حال و هوای هجده سالگی که به او خوش گذشته، آن چند ماه را به حساب نمی‌آورد. آن هجده را...

  • حالا می‌گویند آقا چند دقیقه اجازه می‌فرمایید خدمتتان برسیم؟

  • ـ بفرمایید!

  • چند دقیقه می‌شود دو ساعت! بلند هم نمی‌شود برود، بلند شو برو دیگر بابا! چند دقیقه چیز کردی!