کیفیت وصول به آرزوی عظیم
9خداحافظ شما.
این میآمد و چیز میکرد و میرفت. یک سلامی میکرد به پیغمبر و میرفت. تا اینکه چند روز پیغمبر این را نمی بینند و نمیبینندش و یک روز از اصحاب سؤال میکنند: یک رفیقی ما داشتیم هر روز میآمد یک سلامی به ما میکرد و عرض ارادتی میکرد و میرفت، این چه شد؟ ما نمیبینیم.
گفتند یا رسول اللَه این چند روز پیش فوت کرد. ما هم به شما اطلاع ندادیم و رفتند و دفنش کردند و فلان. حالا چه شده؟
حضرت فرمودند: خدا رحمت کند، خدا بیامرزدش.
گفتند این همچین خیلی هم کارش درست نبود. خلاصه کارش درست هم نبود و یک کارهایی میکرد. حضرت فرمودند: اگر بردهفروش بود خدا از سر تقصیراتش میگذشت به خاطر محبتی که صادقانه به من داشت، محبت صادقانهای که داشت. اگر برده فروش هم بود خدا از سر تقصیراتش میگذشت.
این مسئله، مسئلۀ رحمت است، رحمت پروردگار است که ما چطور با خدا برخورد کنیم، خدا را چطور در نظر بگیریم. امام سجاد علیه السلام در اینجا دارند میفرمایند به ما که این خدایی را که ما شناختیم، این خدا این است، وضعیتش این است، یک همچنین حالی دارد، و یک همچنین موقعیتی دارد، و باید به این نحوه نگاه کرد به واقع، باید این نحوه نگریست، به حقیقتِ حال باید این نحوه توجه کرد.
در عین آرزوی بزرگ، خدا به کار ما نگاه نمیکند، منتها مشروط به اینکه این آرزوی بزرگ، در نفْس محقَّق باشد، همۀ حرفها سر این است. افرادی که به لقلقۀ لسان و صرف خطورات دل خوش کردهاند، اینها یک همچنین چیزهایی را ندارند، اینها یک همچنین آرزویی را ندارند. افرادی که صرفا بیایند یک صحبتی بکنند، یک فیلمی ازشان گرفته بشود، یک چند کلمهای صحبت بکنند، دو خط شعر بخوانند، اگر این خط شعر را ازشان بگیرند در سر تا پای کلامشان دو تا حرف حساب پیدا نمیشوند. اینها فقط دارند دور خودشان میگردند. امام سجاد میفرمایند منظور من از عظم یا سیدی أملی این کسی است که خدا را در سوز دلش همراه خودش دارد، این منظور من است. این شخص به مقصد و به مقصود میرسد. و الّا اینکه خدا، بله، خیلی خوب، خیلی به اصطلاح آدم خوب، خیلی آدم خوب...

