دو حیثیت ربوبی و بندگی در امام و ولی الهی
4شما که یک همچنین مطلبی را داری، آنوقت چطور؟ این چه مسئلهای است که شما در ذهن داری و داری به خدا عرضه میکنی و گریه هم میکنی، گریه هم میکنی و میگویی خدایا دست بردار نیستم، من میخواهم به جمال تو برسم، من میخواهم به کمال تو برسم خب مگر نرسیدی؟ مگر امام سجاد علیه السلام نرسیده و دارد این حرفها را میزند؟ رسیده، ولی این رسیدن، رسیدن ثابت و پایدار نیست، از کجا؟ کی تضمین کرده؟ کی آمده تضمین کرده و گارانتی داده به امام سجاد علیه السلام، حالا که شما رفتید و به این مقام قرب رسیدید دیگر تمام شد هر کاری که دلت میخواهد برو بکن؟ هر گونه عملی که میخواهی دیگر برو انجام بده، هر رفتاری که میخواهی دیگر در پیش بگیر!، ها؟ کی یک همچین گارانتی داده؟ هیچکس.
امام سجاد علیه السلام، ما چقدر نسبت به آینده خودمان نگرانیم؟ چقدر نگرانیم؟ میگوییم بابا ما کی هستیم در این دنیا؟ اصلا عددی به حساب میآییم یا نمیآییم؟ گاهی اوقات آدم از خودش خندهاش میگیردها، واقعا از خودش خندهاش میگیرد، از حرفهایش خندهاش میگیرد، گاهی اوقات آدم از حرفهای بقیه خندهاش میگیرد، که اصلا خب ما واقعا کی هستیم و چی هستیم و چه رقمی در این دنیا هستیم بلند شویم بیاییم، اصلا جوری قضیه برایمان مطرح است که انگار شیطان میخواهد وسوسه کند که اصلا ولش کن، اصلا تو این حرفها را برای چی داری میزنی؟ ولش کن، اینها برای یک عده خاص است، فقط یک معصومین و یک عدۀ خاصی از پیامبران آن هم، نه همه پیامبران، یک چند نفری و حالا اولیا و عرفایی که این لطف الهی شامل حالشان شده و دیگر حساب آنها جداست.
یعنی یک همچنین حالی برای آدم پیدا میشود ولی بعد میگوییم نه آقا خب درست است یک همچنین وضعیتی داریم ولی خب چه کنیم که ائمۀ ما، بزرگان، اولیا ما، دارند میگویند بسم اللَه، خب دروغ که نمیگویند، یا دارند سر ما را شیره میمالند و کلاه میگذارند؟ دارند یک جوری با ما بازی میکنند، یا دارند جدی میگویند؟ میگویند آقا بسم اللَه! خب بیا چرا نمیآیی؟ سفره پهن است چرا نمی آیی؟ چرا نمیآیی سر این سفره بنشینی؟

