ضمانت اولیای الهی به پیروان خود
8مرحوم آقا میفرمودند: رفقای ما خیال میكنند اینجا كه آمدند دیگر كار تمام است، نه آقاجان شما كه آمدی اینجا تازه راه را پیدا كردی، كار تمام است چیست؟ تو تازه آمدی پیش دكتر، از حالا به بعد باید بروی نسخهاش را بپیچی، نسخهاش را باید ببری داروخانه دوایش را بگیری، بیایی سر وقت، سر ساعت و سر دقیقه دارو را بخوری و دستوراتش را انجام بدهی، پرهیزها را رعایت كنی، اینها را باید انجام بدهی، بعد میفرمودند: اینها خیال میكنند ما پیغمبریم، بابا پیغمبر هم اینجور نبود، این همه افراد در كنار پیغمبر بودند چه شد؟ لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ1 خدا به پیغمبر صلّی اللَه علیه و آله میگوید تو مسیطر بر اینها نیستی كه نسبت به كار و اعمال اینها احاطه داشته باشی، به چپ چپ به راست راست به این طرف و به آنطرف، تو فقط مذكّری و تذكّر میدهی، تو فقط مطلب را بیان میكنی، این نیست كه تو بخواهی به این سمت و آن سمت حركت كنی، مطلب را باید بگویی، كسانی كه آمدند پیش تو: بسم اللَه مطلب این است، راه راست این است، راه كج این است، خلاف این است، صحیح این است، مطالب این است، به این نحو و به این كیفیت است.
دلیلش؟ وقتی پیغمبر صلّی اللَه علیه و آله از دنیا رفت؟ قضیه چه شد؟ قضیه چه شد؟ راهشان را انداختند عین گله گوسفند به طرف سقیفه بنی ساعده، برویم آنجا خلیفه تعیین كنیم، آخر یابو همین دیروز پیغمبر صلّی اللَه علیه و آله آمده بالای این منبر، مگر نگفت این علی خلیفه و إنّی تاركٌ و كذا؟ یعنی عجیب استها! ببینید خودمان را بگذاریم در آن موقع، آیا آن افرادی كه در كنار پیغمبر صلّی اللَه علیه و آله بودند آیا آن افراد از ما كمتر بودند؟! گلبولشان از ما كمتر بود، مغزشان از ما كمتر بود، قلبشان از ما كمتر بود یا آنها هم مثل ما بودند؟ بابا گلبول سفید و پلاسما و هموگلوبین همهشان مثل ما بود، اندازهها مثل ما بود، یك متر و شصت، یك متر و هفتاد، یك متر و هشتاد، دو متر در این حدود بود، غذایشان همین غذا بود، حركاتشان همین بود، صحبت كردنشان همین بود، ادراكشان همین بود، خب چی شد؟ واقعاً چه شد؟ یعنی ما واقعاً با خود فكر كردهایم اگر در زمان پیغمبر صلّی اللَه علیه و آله بودیم همین سلمان، ابوذر و مقداد و عمّار بودیم كه بعد از پیغمبر صلّی اللَه علیه و آله باقی ماندند؟! همین بودیم؟! یا اینكه نه! انسان در آن فضا و آن تبلیغات كه قرار بگیرد، در آن بیا و برو كه قرار بگیرد، در آن حركت جمعیت كه قرار بگیرد؟! وقتی فكر نان و زن و بچه به سرش بیفتد، وقتی فكر زندگی و آینده به سرش بیفتد! ای داد بیداد كار از دست علی درآمد، ای داد بیداد، رفتند و درست كردند، حالا من چه كار كنم؟ حالا كدام طرف بروم؟ با این سیل این جمعیت كه رفته آنجا تمام شد دیگر، آقا كودتا شد و رفت پی كارش، تمام شد دیگر، تمام شد، خب تو چرا تمام شدی؟ تمام شد خیلی خب، آمدند و گرفتند و بردند، سقیفه بنی ساعده كودتا بود دیگر، كودتا بود، كودتا كردند و پیش هم بردند، بله! آمدند دیگر آن قدارهكشها و همان لاتها و اوباش و ظلمه و فلان كه در زمان پیغمبر صلّی اللَه علیه و آله مؤامرات و جلسات سرّی و فلانشان ادامه داشت تا آخر آمدند دیگر.
- سورة الغاشية، الآية 22.

