
ضمانت اولیای الهی به پیروان خود
شرح فقره وَ اَنَا يا سَيِّدى عائِذٌ بِفَضْلِكَ هارِبٌ مِنْكَ اِلَيْكَ مُتَنَجِّزٌ ما وَعَدْتَ مِنَ الصَّفْحِ عَمَّنْ اَحْسَنَ بِكَ ظَنّاً 1ـ یکی از مطالب مهم و حیاتی سلوک که بدون آن راه سلوک طی نمیشود، خوف و رجاء است و آن مانند سوخت است برای حرکت سالک. 2ـ مطالبی پیرامون خوف و رجاء در ادعیه و کیفیت مناجات اهل بیت علیهم السلام وجود دارد که حاکی از تضرّع واقعی آنها می کند و بههیچوجه تصنّعی و ساختگی نبوده است. 3ـ بسیاری از کسانی که دچار ابتلائات شدند، درک صحیحی از خوف و رجاء نداشتهاند. کسی که به مقام عزّ ربوبی معرفت پیدا کند دائماً در خوف و رجاست و حالت امنیّت ندارد. 4ـ داستان شخصی که مبتلا به رجاء شده بود و تصور میکرد با صرف رسیدن به اولیاء، کار تمام شده است، اما عاقبت کارش بهجایی رسید که به مرحوم علامه طهرانی توهین می کرد. 5ـ مرحوم علامه طهرانی میفرمودند: برخی از کسانی که خدمت بزرگان میرسند، خیال میکنند دیگر کار تمام است. 6ـ برگشت مردم بعد از رسول خدا از امیرالمؤمنین به خاطر خوف از موقعیّت دنیایشان بوده است. 7ـ سقیفۀ بنی ساعده از قبل برنامه ریزی شده بود. 8ـ مرحوم علامه طهرانی میفرمودند: سقیفۀ بنیساعده همین الآن وجود دارد، راه امیرالمؤمنین هم الآن هست، اگر صادق باشی در راه امیرالمؤمنین هستی و اگر سرت را درون برف کنی و خودت را گول بزنی، اهل سقیفهای. 9ـ امام علیه السلام زنده و مرده ندارد و او همین الآن از میزان صدق شما نسبت به راهتان با خبر است. 10ـ اهل بیت میزان صداقت ما را نسبت به ادعایی که میکنیم میفهمند. (داستان یکی از اساتید که جانش در خطر بود و از روی صدق و استیصال به سیدالشهدا سلام داده بود) 11ـ ائمه، بزرگان و اولیاء نسبت به خداوند، خوف و رجاء بینهایت دارند؛ زیرا برای خود تضمین و اطمینانی نمیبینند. 12ـ معنای تضمین در کلام اولیاء این است که «ما هوای شما را داریم و مراقب شما هستیم ولی باید عمل کنید». 13ـ تا انسان نسبت به موقعیّت خود فهم پیدا نکند، انگیزه و اهتمام کافی و هرب و شتاب واقعی که امام میفرماید برای او ایجاد نمیشود. 14ـ نحوۀ درک و فهم هر کس و میزان اهتمام او، مسیر زندگیاش را تعیین میکند.
ضمانت اولیای الهی به پیروان خود
9مسئله سقیفه بنی ساعده همان روز متولد نشد، سالها، ماهها قبل از فوت پیغمبر صلّی اللَه علیه و آله و شهادت پیغمبر صلّی اللَه علیه و آله اینها این جلسات را داشتند، برنامهریزیها شده بوده، تمام اینها زمینهسازی شده بود فقط منتظر بودند پیغمبر صلّی اللَه علیه و آله از بین برود، حتّی در یك جریانی توطئه قتل پیغمبر صلّی اللَه علیه و آله را كشیده بودند و بالأخره پیغمبر صلی اللَه علیه و آله را سم دادند دیگر سم دادند و پیغمبر صلی اللَه علیه و آله با سم از دنیا رفت.
خب همینطور دارد میرود، این مسئله چه میشود؟ خدا برای انسان پیش میآورد صاف میگذارد جلوی انسان، آقا سقیفه بنی ساعده همین الآن هست، همین الآن سقیفه هست، همین الآن تبلیغات هست، همین الآن همین امشب، همین امشب شب پنجشنبه كه ما داریم در اینجا صحبت میكنیم و رفقا و دوستان هم دارند توجّه میكنند به این مطالب، این مطالبی كه خدمتتان عرض میكنم عیناً مطالبی بود كه من از مرحوم آقا میشنیدم، عیناً همینها بود.
حتی با همین عبارات با همین عبارات، سقیفه بنی ساعده همین الآن هست، همین امشب هست، راه امیرالمومنین علیهالسلام همین امشب است، همین امشب است، این قضیه شوخی هم ندارد آقاجان! راست باشی در این طرف هستی، خودت را بخواهی گول بزنی و سرت را در برف كنی و بگویی نه! كسی ما را نمیبیند، حجّت همیشه تمام است، دلیل همیشه روشن است، مطلب همیشه واضح است و
قضیه واضح است، سرت را در برف كردی در سقیفه بنی ساعده هستی، هیچ برو و برگرد هم ندارد، تمام شد.
یك بنده خدایی در یك زمانی برای ما یك نامهای نوشته بود، كه آقا شما باید از آن مطالب و ذهنیات خودتان دست بردارید، بنده خیال میكنم دست بردارید و بیایید و این مطالب را بپذیرید، باید این مطالب را بپذیرید، گفتم خب بنده به شما عرض میكنم كه شما از آن مطالب و ذهنیاتتان دست بردارید و بیایید هر چه بنده میگویم بپذیرید، این به آن در! اگر قرار به این است، برای حرفت دلیل بیاور اگر دلیلت را پسندیدم، روی چشمم، ولی اگر دلیل نیاوردی و من بیایم حرف تو را بپذیرم من در سقیفه بنی ساعده هستم، اگر من بیایم احساس كنم كه تو داری خلاف میگویی، با معلومات خودم با مرتكزات خودم، با عقل خودم، با فطریات خودم و با آنچه را كه تا بحال فرا گرفتم و همان چیزهایی كه فراگرفتم امروز به درد من خورد و به درد من میخورد و برای من كارگشا و راهگشا خواهد بود، اگر بخواهم از اینها دست بردارم با آنهایی كه به دستور پیغمبر صلّی اللَه علیه و آله عمل نكردند و مخالفت كردند و بر اساس شایعات و تبلیغات و مسائل دیگر آمدند و بر اریكه سلطنت و خلافت تكیه زدند و عدّهای هم دنبال آنها را گرفتند، بنده با آنها دیگر چه فرقی خواهم كرد؟! هیچ فرقی نمیكنم.
