حقیقت معنای فرار بهسوی خدا
10پس بنابراین ما باید بدانیم وقتی كه دست به یك همچنین اقدامی میزنیم و این عمل مخالف با نفس را، خُب مخالف با نفس است دیگر، معمولًا افراد انجام نمیدهند، این در بین خودمان هم هست، چرا راهدور برویم؟ بیرودربایستی این قضیه بین ما هست، رفقا میدانند دیگر گفتیم ما اینجا یكخرده حرفها را بهم رفیقانه بزنیم و رودربایستی را كنار بگذاریم، میخواهیم بالاخره یك چیزی گیرمان بیاید دیگر، یك قضیه گیرمان بیاید، یك مطلبی گیرمان بیاید، فقط این نباشد كه بیاییم یك مطالبی و یكمسائلی را بیاییم [بگوییم] و یك جلسهای باشد. آنچه را كه بزرگان گفتند واقعاً ما اینها را از آنها میشنیدیم و نه تنها میشنیدیم خودمان هم میدیدیم، عملًا هم خودمان این مطالب را میدیدیم، هم در ارتباط با آشنایانشان، هم در ارتباط با رفقایشان، خیلی عجیب بود.
یكوقتی یك بندهخدایی كه در مشهد بود، میآمد در جلسه شركت میكرد، یكروز قضیهای شد و دعای جوشن در عصر جمعهای بود، مرحومآقا به من فرمودند: این فقرات را شما معنا كن چند تا فقره از دعای جوشن بود من آن فقرات را معنا كردم و خُب طبعاً مسأله و قضیه وحدتوجود پیش آمد و صرافتوجود و قضیه بساطتوجود و رفتیم در این مایهها و در این زمینهها راجع به این قضیه صحبت كردیم. این بنده خدا از این مطالب فلسفی و این حرفها یكخرده دور بود و طبعاً با مرام و مزاق همان فضاها بیشتر آشنا بود، لذا این سخنان بر او گران آمد. بعد از اینكه صحبت ما تمام شد و موقع نماز مغرب بود، پیش مرحومآقا آمد و گفت: آقا مطالبی كه ایشان گفتند اینها چطور جور درمیآید و الآن من نشسته بودم فلان رفیق گفت كه مواظب باش كه تكیه به خدا ندهی! نمیدانم الآن ما داریم به خدا تكیه میدهیم! و این چطوری میشود و امثال ذلك؟ دیگر این قضیهای شد و باعث شد كه این مطالب در ذهنش یك مقداری بیشتر رسوخ كند و ظاهراً مطالب را با دیگران هم در میان گذاشته بود و آنها هم در همان فضا و مسائل و مطالب ضد فلسفی، هر چه دلشان خواسته بود عنایت فرموده بودند. خلاصه این از نظر ارتباط با مرحومآقا مشكل پیدا كرد. بعد یك دفعه دیدیم این نماز كه دارد میخواند میرود پشتسر و نماز را فرادی میخواند! عجب! كار به كجا رسیده؟! خیلی خدا آدم را حفظ كند، خدا آدم را نگه دارد.

