اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت معنای فرار به‌سوی خدا

14342
سال 1435
نسخه عربی

حقیقت معنای فرار به‌سوی خدا

8
  • توجّه كنید خیلی نكته دقیقی را امشب می‌خواهم خدمتتان عرض كنم یكی از مطالبی را كه از بزرگان در این رابطه شنیدم، معیار این است: اگر انسان احساس كند قضیه‌ای كه بینشان اتّفاق افتاده، یك مسأله‌ای اتّفاق افتاده، كدورتی اتّفاق افتاده، اگر احساس كند كه این شخص یك فردی است در یك موقعیت نفسانی قرار گرفته، به‌طوری‌كه رفتن موجب ازدیاد انانیت و نفسانیت و تكبّر او خواهد شد، در اینجا انسان نباید برود برای چه برود؟ خُب بالاخره یك قضیه‌ای اتّفاق افتاده انسان باید از این قضیه بیاید بگذرد، ما كه معصوم به دنیا نیامدیم، حالا آن موقع معصوم به دنیا آمدیم، عصمت صباوت و طفولیت، آنكه به درد نمی‌خورد، آن عصمت به درد نمی‌خورد، آن عصمتی است كه عصمت غیر اختیاری است، ولی حالا ما كه معصوم نیستیم خُب اشتباه می‌كنیم حالا یا من می‌گویم فرض كنید كه بالای چشمت ابرو یا آن یكی به من می‌گوید بالای چشمت ابرو است، بالاخره بالای چشممان ابرو هست، بالا چشم ما و بالای چشم سركارفیض آثار همه ابرو هست، حالا قضیه طوری نشده، اتّفاقی نیفتاده، خُب حالا این وسط باید این قضیه تمام شود و این مسأله تمام شود.

  • اگر انسان احساس كند برای رفع این كدورت نفسیت طرف مقابل ناتوان است ببینید یك نكته دقیقی در اینجا هست خیال نكنید شما بگویید به من چه! این ضعف شماست، شما در اینجا چون ضعیف هستید، چون ناتوان هستید، چون عُرضه ندارید، چون قابلیت ندارید، چون در خودتان آن توان را نمی‌بینید، می‌گویید: من بروم؟ چرا من بروم؟ او بلند شود بیاید؟! این به خاطر قدرت شما نیست، به خاطر بزرگی شما نیست، این به خاطر كوچكی شماست، به خاطر ضعف شماست، به خاطر ناتوانی شماست، به خاطر عدم قابلیت شماست، تمام جنبه‌های منفی در این قضیه وجود دارد، هیچ جنبه مثبتی در اینجا نیست؛ خُب اگر انسان احساس كند یك همچنین شخصی در این جریان است، پس باید خودش اقدام بر این قضیه كند تا ضعف آن طرف مقابل را با قوّت خود جبران كند. پس اگر من بلند شدم رفتم در منزل فلانی من قوی بوده‌ام و این ضعف نیست. حالا مردم خیال می‌كنند، نگاه كن! این رفت در خانه زنگ زد! این از قوّتش بود كه رفت زنگ زد، آن از بی‌عرضه‌گی‌اش است كه از خانه درنمی‌آید، این از قدرتش است كه بلند می‌شود می‌رود زنگ می‌زند، او از ضعفش است كه نمی‌تواند پاسخ دهد، این از آمادگی‌اش است برای جبران این قضیه، آن از ناتوانی و زبونی‌اش است برای عدم استقبال از این قضیه.