حقیقت معنای فرار بهسوی خدا
9ببینید، در دیدگاه مردم و در دیدگاه عرف چه قضاوتی راجع به این قضیه است میگویند: او رفت در آن خانه، این زنگ را زد! او نشست سرجایش گفت: حالا دفعه اوّل آمد بگذار بیاید، حالا بگذار دفعه دوّم هم بیاید، هر چه كلّه را مثل بوقلمون اینجوری میكند، خودش خبر ندارد اینها همه یكییكی ناشی از چیست؟ هی دارد میگوید: آره من عُرضه ندارم، من زبون هستم، من لیاقت ندارم، من بیعُرضه هستم، من ضعف دارم، من نقص دارم، خودش خیال میكند بالاست! او كه از این كم ندارد، گلبولهایش به اندازه اوست، پلاسمایش مثل اوست، بیشتر نباشد كمتر نیست، وضعیتش مثل اوست، بالاتر از او هم هست، یك شخصیتی مثل مرحومآقا كجا، یك آدمی مثل تو كه بالای گوشت را بگیرند دماغت ور میآید كجا! اینها هركدام بهم ربطی ندارند.
این با این شخصیت، با این موقعیت، با این وضعیت، بلند میشود میآید درِ خانه تو، آنوقت تو در را باز نمیكنی؟ میگویی: آمد درِ منزل و ما در را باز نكردیم! یك خرده همچین لبخند هم به لبانش نقش میبندد كه از این معركه پیروز به درآمده و توانسته است طرف مقابل را همچین به خیال خودش یك قدری توهین كند و اهانت كند! خیلی خرسند و خوشحال است، و خبر ندارد كه چه كلاهی سرش رفته است، چه كلاهی سرش رفته است.
این كلاه سرش رفته، و این یكی آمده بالا، این دوكفه ترازو كه یكی بر دیگری غلبه پیدا كرده این با این رفتن پلهایی را از تعلقات رد كرده است و مطالبی را و مسائلی را و بوادی عویصه و مشكلهای را كه بین خود و بین تعلقات و دنیا و توغل در كثرات و هواها بود، اینها همه را آمده طی كرده، یك رفتن كار دهسال نماز شب را میكند، بلكه بیشتر. نماز شب نمیآید این كارها را بكند، البتّه كمك میكند، ما نمیخواهیم استخفاف كنیم نسبت به آن مسأله؛ كمك میكند، ولی باید انسان آن اثر صلاةاللیل و بارقههایی كه میآید آن اثر را در خارج و در اجتماع و در ارتباط با افراد آن اثر را عینیت ببخشد و به آن جامه عمل بپوشاند تا تاثیر واقعی خودش را در نفس بگذراند. صِرف نماز شب كافی نیست، صِرف قرآن كافی نیست، قرآن یاد میدهد: ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ المؤمنون، ٩٦، قرآن نسخه است این نسخه را كی باید انجام دهد؟ قرآن نسخه است، نسخه طبیب است شما بروید طبیب بعد هم نسخه را بگذارید در جیبتان! همان بیماری هست فرقی نمیكند، تفاوتی نمیكند.

