اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

معنا و اهمیت تنجز در سلوک

14٬317
سال 1435

شرح فقره وَ اَنَا يا سَيِّدى عائِذٌ بِفَضْلِكَ هارِبٌ مِنْكَ اِلَيْكَ مُتَنَجِّزٌ ما وَعَدْتَ مِنَ الصَّفْحِ عَمَّنْ اَحْسَنَ بِكَ ظَنّاً 1ـ معنای تنجّز، به مرتبۀ واقعیت و عینیت رسیدن و احساس باور داشتن می‌باشد. 2ـ توضیح مراتب فعلیّت و تنجز در موضوعات و احکام و اینکه تکالیفی که از سوی خداوند برای انسان معین شده، دارای مراتبی است: مرتبۀ ملاکات، انشاء، فعلیّت و تنجز. 3ـ یکی از کلیدهای اصلی سلوک، متنجّز بودن انسان نسبت به راهش می‌باشد و امام سجاد که می‌فرمایند «این وعدۀ بخشش تو را به خود تنجز بخشیدم ...» یعنی آن را واقعی می‌بینم و در هر لحظه‌ای از لحظات این وعدۀ تنجّز را در خود پیاده می‌کنم. 4ـ مرحوم علامه طهرانی می‌فرمودند: افراد را (جهت ورود به سیر و سلوک) زود نپذیرید چرا که باید نسبت به مطالب گرسنگی داشته باشند. و خود ایشان در ارتباط با صحبت بزرگان و رسیدن خدمت اولیاء الهی عطش داشتند. 5ـ حقیقت آیات قرآن و عوالمی که از آنها حکایت دارند در وجود و حقیقت رسول خدا منطوی هستند و کسی‌که قرآن می‌خواند باید طوری بخواند که گویی آیات بر او نازل شده است و این حقایق را در وجود خود بیابد و تثبیت کند. 6ـ راه خدا و مسیر سلوک، راه نقد است. شخص نمازگزار در حین خواندن نماز در بهشت حضور دارد و به او حوری می‌دهند و آن درخت‌ها و میوه‌های بهشتی در وجود او می‌رویند. 7ـ نفس ارتباطی که اهل‌بیت علیهم السلام با خداوند در نماز و قرآن برقرار می‌کردند در همان لحظه، خدا را حس می‌کردند چرا که نفس ارتباط همان لقاء خداوند است. 8ـ حکایتی از مرحوم دستغیب که در نماز جماعت آقای انصاری حال عجیب و نشاطی به او دست داده بود و مرحوم آقای انصاری فرموده بودند حالا لقاء خدا را در نماز فهمیدی؟ 9ـ تجدید فکر، بینش و بصیرت جدید نسبت به مسائل اجتماعی و سیاسی و.... خودش لقاء است. 10ـ معیار درک لقاء خدا یعنی جایگزینی حق نسبت به باطل ﴿أَنَّ ما يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْباطِل﴾ هر چقدر صدق و صفا و.. در فرد بیشتر باشد به همان اندازه به لقاء خداوند نزدیک‌تر است. 11ـ حالت نورانیتی که پس از توبه و قبض و کدورت می‌آید یعنی تنجّز و احساس باور داشتن و این همان حقیقت حضور می‌باشد. 12ـ تبدیل سیئه به حسنه در آیۀ ﴿يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَنات﴾ مسئلۀ خیلی عجیبی است. چطور وقتی که شخصی توبه می‌کند همه گناهان او از بین می

معنا و اهمیت تنجز در سلوک

توضیحات:

شرح فقره وَ اَنَا يا سَيِّدى عائِذٌ بِفَضْلِكَ هارِبٌ مِنْكَ اِلَيْكَ مُتَنَجِّزٌ ما وَعَدْتَ مِنَ الصَّفْحِ عَمَّنْ اَحْسَنَ بِكَ ظَنّاً 1ـ معنای تنجّز، به مرتبۀ واقعیت و عینیت رسیدن و احساس باور داشتن می‌باشد. 2ـ توضیح مراتب فعلیّت و تنجز در موضوعات و احکام و اینکه تکالیفی که از سوی خداوند برای انسان معین شده، دارای مراتبی است: مرتبۀ ملاکات، انشاء، فعلیّت و تنجز. 3ـ یکی از کلیدهای اصلی سلوک، متنجّز بودن انسان نسبت به راهش می‌باشد و امام سجاد که می‌فرمایند «این وعدۀ بخشش تو را به خود تنجز بخشیدم ...» یعنی آن را واقعی می‌بینم و در هر لحظه‌ای از لحظات این وعدۀ تنجّز را در خود پیاده می‌کنم. 4ـ مرحوم علامه طهرانی می‌فرمودند: افراد را (جهت ورود به سیر و سلوک) زود نپذیرید چرا که باید نسبت به مطالب گرسنگی داشته باشند. و خود ایشان در ارتباط با صحبت بزرگان و رسیدن خدمت اولیاء الهی عطش داشتند. 5ـ حقیقت آیات قرآن و عوالمی که از آنها حکایت دارند در وجود و حقیقت رسول خدا منطوی هستند و کسی‌که قرآن می‌خواند باید طوری بخواند که گویی آیات بر او نازل شده است و این حقایق را در وجود خود بیابد و تثبیت کند. 6ـ راه خدا و مسیر سلوک، راه نقد است. شخص نمازگزار در حین خواندن نماز در بهشت حضور دارد و به او حوری می‌دهند و آن درخت‌ها و میوه‌های بهشتی در وجود او می‌رویند. 7ـ نفس ارتباطی که اهل‌بیت علیهم السلام با خداوند در نماز و قرآن برقرار می‌کردند در همان لحظه، خدا را حس می‌کردند چرا که نفس ارتباط همان لقاء خداوند است. 8ـ حکایتی از مرحوم دستغیب که در نماز جماعت آقای انصاری حال عجیب و نشاطی به او دست داده بود و مرحوم آقای انصاری فرموده بودند حالا لقاء خدا را در نماز فهمیدی؟ 9ـ تجدید فکر، بینش و بصیرت جدید نسبت به مسائل اجتماعی و سیاسی و.... خودش لقاء است. 10ـ معیار درک لقاء خدا یعنی جایگزینی حق نسبت به باطل ﴿أَنَّ ما يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْباطِل﴾ هر چقدر صدق و صفا و.. در فرد بیشتر باشد به همان اندازه به لقاء خداوند نزدیک‌تر است. 11ـ حالت نورانیتی که پس از توبه و قبض و کدورت می‌آید یعنی تنجّز و احساس باور داشتن و این همان حقیقت حضور می‌باشد. 12ـ تبدیل سیئه به حسنه در آیۀ ﴿يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَنات﴾ مسئلۀ خیلی عجیبی است. چطور وقتی که شخصی توبه می‌کند همه گناهان او از بین می

در حال بارگذاری...
00:00:00
پخش صوت

معنا و اهمیت تنجز در سلوک

14
  • نسبت به این قضیه خب یک اشاره‌ای امشب کردیم و ان‌شاءاللَه که تتمه‌اش برای شب‌های بعد، علی کلّ حال این مطلب، مطلب مهمّی است گرچه ما نسبت به آن مسئله فضل فارغ نشدیم تا به فقره بعدی برسیم ولی خب بالأخره امشب این پیش آمد و راجع به این صحبت کردیم.

  • این تنجّز خیلی مسئله مهمی است که انسان باور کند که در آن مسیری که هست، در آن مکتبی که هست، در آنجایی که هست باور داشته باشد که حقیقت در آنجا است و حالا که حقیقت در اینجا است پس دیگر این چه می‌گوید، او چه می‌گوید، آنجا چه خبر است، تمام اینها دیگر می‌شود مانع، همه اینها می‌شود صوارفی که این صوارف می‌آید و از آن تنجّز می‌کاهد، کم می‌کند، می‌شکند و می‌تراشد، آن تنجّزی که در انسان باید باشد، استقامتی که باید باشد، فکری که باید در یک جا متمحّض باشد، متمرکز باشد، تا بتواند استفاده بیشتر را نسبت به اینجا بکند، هی کم می‌کند. خب شیاطین و ابالسه هم این‌طرف و آن‌طرف زیادند و این یک تشکیک می‌کند، آن یک تشکیک می‌کند، دیگری چیزی نمی‌ماند، خیلی خب اینجا باید کم کم تبدیل به یک هیئت بشود و بعد از هیئت هم خداحافظ شما. اینها همه برای چیست؟ به خاطر این است که ما تنجّز نداریم، باور نداریم، پایدار نیستیم، نسبت به مسیر و نسبت به اصول پایدار نیستیم و این هم همان‌طور که عرض کردم دست خود ماست، دست خود ماست، مبانی دست خود ماست، مسائل دست خود ماست.

  • یک وقت داشتم صحبت می‌کردم راجع به این مسئله که یکی از مهمترین مبانی این راه فقط سر به کار خود بودن و کاری به کار دیگری نداشتن است، یکی از مبانی است، از دستورات اخلاقی خیلی [مهم است که‌] مرحوم آقا هم خیلی روی این قضیه تاکید داشتند، سرت به کار خودت باشد، چه کسی می‌آید و چه کسی چه می‌کند به تو ارتباط ندارد. تو حق را یافتی بگیر و برو جلو، چرا این آمده آن گوشه نشسته؟ به تو چه مربوط است. چرا این آمده اینجا نشسته؟ تو چه کار داری. چرا آن آمده دارد با آقا صحبت می‌کند؟ خب حرف می‌زند بزند. چرا آقا دارد به او می‌خندد؟ خب دلش می‌خواهد بخندد، مگر باید از تو اجازه بگیرم که بخندم یا نخندم، گریه کنم، چه کار کنم. این خیلی مسئله مسئله مهمّی است و همیشه هم بوده و یکی از علل مهمّی که یکی از آن افرادی که مرحوم آقا اسم‌شان را بردند که ایشان با مرحوم آقای حدّاد بود و بعد از مرحوم آقا طرد شد، این بود که این آقا آقای فضولی بود، یکی از علل مهم تغییر و تبدّل آن شخص که منجر به طرد مرحوم حدّاد شد این قضیه بود و مشهود هم بود، مرحوم آقا با ایشان کاری نداشتند می‌آمدند می‌رفتند. خیلی افراد خلاف هم در منزل آقای حدّاد می‌آمدند. افراد خوب هم می‌آمدند و شاگرد هم نبودند ولی می‌آمدند مثلًا مرحوم حاج آقا مصطفی خمینی پسر مرحوم آیت اللَه خمینی، بسیار مرد خوبی بود خیلی خوش نفس بود و آدم بافهمی بود، با فهم و خوش نفس و معلوم بود که به دنبال مطلب است، بارها من می‌دیدم در روزهای جمعه از نجف می‌آمد و همین‌طور چهارزانو جلوی آقای حدّاد می‌نشست و سراپا گوش بود، یک ساعت می‌نشست آقای حدّاد صحبتی می‌کردند، سوالی هم داشت سوال می‌کرد، سوالی هم می‌کردند و جواب می‌دادند و بنده خدا بلند می‌شد خداحافظی می‌کرد و می‌رفت. بهره‌اش را می‌گرفت و می‌رفت. خدا رحمتش کند آدم خوبی بود، آن آدمی خوبی بود، آدم خوش نفس و آدم پیگیری بود، مرحوم آقای حدّاد هم او را دوست داشتند. صحبت می‌کردند معلوم بود که چیز بودند، یعنی رد نمی‌کردند.

/ 260