اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

معنا و اهمیت تنجز در سلوک

0
سال 1435

شرح فقره وَ اَنَا يا سَيِّدى عائِذٌ بِفَضْلِكَ هارِبٌ مِنْكَ اِلَيْكَ مُتَنَجِّزٌ ما وَعَدْتَ مِنَ الصَّفْحِ عَمَّنْ اَحْسَنَ بِكَ ظَنّاً 1ـ معنای تنجّز، به مرتبۀ واقعیت و عینیت رسیدن و احساس باور داشتن می‌باشد. 2ـ توضیح مراتب فعلیّت و تنجز در موضوعات و احکام و اینکه تکالیفی که از سوی خداوند برای انسان معین شده، دارای مراتبی است: مرتبۀ ملاکات، انشاء، فعلیّت و تنجز. 3ـ یکی از کلیدهای اصلی سلوک، متنجّز بودن انسان نسبت به راهش می‌باشد و امام سجاد که می‌فرمایند «این وعدۀ بخشش تو را به خود تنجز بخشیدم ...» یعنی آن را واقعی می‌بینم و در هر لحظه‌ای از لحظات این وعدۀ تنجّز را در خود پیاده می‌کنم. 4ـ مرحوم علامه طهرانی می‌فرمودند: افراد را (جهت ورود به سیر و سلوک) زود نپذیرید چرا که باید نسبت به مطالب گرسنگی داشته باشند. و خود ایشان در ارتباط با صحبت بزرگان و رسیدن خدمت اولیاء الهی عطش داشتند. 5ـ حقیقت آیات قرآن و عوالمی که از آنها حکایت دارند در وجود و حقیقت رسول خدا منطوی هستند و کسی‌که قرآن می‌خواند باید طوری بخواند که گویی آیات بر او نازل شده است و این حقایق را در وجود خود بیابد و تثبیت کند. 6ـ راه خدا و مسیر سلوک، راه نقد است. شخص نمازگزار در حین خواندن نماز در بهشت حضور دارد و به او حوری می‌دهند و آن درخت‌ها و میوه‌های بهشتی در وجود او می‌رویند. 7ـ نفس ارتباطی که اهل‌بیت علیهم السلام با خداوند در نماز و قرآن برقرار می‌کردند در همان لحظه، خدا را حس می‌کردند چرا که نفس ارتباط همان لقاء خداوند است. 8ـ حکایتی از مرحوم دستغیب که در نماز جماعت آقای انصاری حال عجیب و نشاطی به او دست داده بود و مرحوم آقای انصاری فرموده بودند حالا لقاء خدا را در نماز فهمیدی؟ 9ـ تجدید فکر، بینش و بصیرت جدید نسبت به مسائل اجتماعی و سیاسی و.... خودش لقاء است. 10ـ معیار درک لقاء خدا یعنی جایگزینی حق نسبت به باطل ﴿أَنَّ ما يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْباطِل﴾ هر چقدر صدق و صفا و.. در فرد بیشتر باشد به همان اندازه به لقاء خداوند نزدیک‌تر است. 11ـ حالت نورانیتی که پس از توبه و قبض و کدورت می‌آید یعنی تنجّز و احساس باور داشتن و این همان حقیقت حضور می‌باشد. 12ـ تبدیل سیئه به حسنه در آیۀ ﴿يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَنات﴾ مسئلۀ خیلی عجیبی است. چطور وقتی که شخصی توبه می‌کند همه گناهان او از بین می

معنا و اهمیت تنجز در سلوک

4
  • این مسئله، مسئله‌ای است که از نظر سلوکی یکی از کلیدهای اصلی سلوک انسان است که انسان نسبت به راهش متنجّز باشد، حالا برویم ببینیم چه خبر است فایده‌ای ندارد، حالا اینجا را هم سر بزنیم، جای دیگر رفتیم، هیئت‌های دیگر رفتیم، مساجد دیگر رفتیم، تکیه‌های دیگر رفتیم، پای صحبت‌های دیگر هم نشستیم، افراد دیگر را هم دیدیم، فلان آقا، فلان شخص، تألیف و مقاله فلان مؤلّف را هم دیدیم، یک سری هم به اینجا بزنیم، نه مثل اینکه اینجا بدک نیست حالا یک چیزهایی هم گفته می‌شود، این فایده‌ای ندارد. به عنوان مقدمه خوب است، ولی نه به عنوان استمرار و مداومت که آدم همیشه تا آخر در حال ببینیم چه می‌شود باشد.

  • این‌قدر مرحوم آقا تأکید داشتند، این‌قدر تأکید داشتند و به ما تأکید می‌کردند که زود افراد را نپذیرید، زود افراد را دعوت نکنید، زود هر کسی را پای این سفره نخوانید! این سفره پهن شده ولی باید فرد گرسنگی داشته باشد تا گرسنگی نباشد که نمی‌تواند پای سفره بنشیند، همین‌طور بنشیند نگاه می‌کند، این را بخورم یا آن را بخورم، این خوب است برایم یا آن، ولی آدم گرسنه وقتی که می‌آید دیگر نگاه به اینکه این خوب است و آن خوب است ندارد. من این مطالبی را که خدمت رفقا عرض می‌کنم تجربه عینی خودم در ارتباط با مرحوم آقا و اساتیدشان هست، ایشان این‌جور با اساتیدشان برخورد داشتند، مثل یک آدمی که هفت سال در قحطی بوده باشد، مثل اینهایی که اعتصاب می‌کنند، اعتصاب غذا، اعتصاب آب، ده روز، بیست روز، نمی‌دانم چقدر، همین‌طور گشنه می‌مانند، ضعیف می‌شوند، لاغر می‌شوند، بعد یک مرتبه که می‌خواهد سر یک سفره‌ای بیاید و یک غذایی [بخورد]، این شخص چه حالتی دارد؟ نفس نسبت به خوردن این غذا، دیگر از گرسنگی هم بالاتر است، اصلًا این دیگر یک مرتبه خیلی بالاتر از این حرف‌ها است.

  • این قضیه در مورد تشنگی خیلی برای انسان محسوس است، شاید برای هر کسی اتفاق افتاده که در یک برهه‌ای به یک مرتبه مافوق تشنگی می‌رسد. برای خود من اتفاق افتاده که اصلًا حالت تشنگی را رد کردم و از عطش بی‌حال شدم و تشنگی اصلا یادم رفت؛ یعنی مرتبه تشنگی را رد کردم، وقتی آدم به یک آب می‌رسد انگار به سرچشمه حیات رسیده است، مرحوم آقا در ارتباط با بزرگان و صحبت آنها و شنیدن کلام آنها یک همچنین حالی را داشتند، گاهی اوقات خب آن موقع‌ها مثل همیشه ما یک خرده شیطان هم بودیم و از الآن‌مان یک خرده شیطان‌تر بودیم! در حال اینها می‌رفتیم، بالأخره در کارهای اینها سرک بکشیم که چه خبر است و چه اوضاعی است؟ من توجّه ایشان به اساتیدشان را به نحوی مشاهده می‌کردم که شاید اگر در کنارشان یک قضیه اتفاق می‌افتاد، متوجّه نمی‌شدند.