
معنا و اهمیت تنجز در سلوک
شرح فقره وَ اَنَا يا سَيِّدى عائِذٌ بِفَضْلِكَ هارِبٌ مِنْكَ اِلَيْكَ مُتَنَجِّزٌ ما وَعَدْتَ مِنَ الصَّفْحِ عَمَّنْ اَحْسَنَ بِكَ ظَنّاً 1ـ معنای تنجّز، به مرتبۀ واقعیت و عینیت رسیدن و احساس باور داشتن میباشد. 2ـ توضیح مراتب فعلیّت و تنجز در موضوعات و احکام و اینکه تکالیفی که از سوی خداوند برای انسان معین شده، دارای مراتبی است: مرتبۀ ملاکات، انشاء، فعلیّت و تنجز. 3ـ یکی از کلیدهای اصلی سلوک، متنجّز بودن انسان نسبت به راهش میباشد و امام سجاد که میفرمایند «این وعدۀ بخشش تو را به خود تنجز بخشیدم ...» یعنی آن را واقعی میبینم و در هر لحظهای از لحظات این وعدۀ تنجّز را در خود پیاده میکنم. 4ـ مرحوم علامه طهرانی میفرمودند: افراد را (جهت ورود به سیر و سلوک) زود نپذیرید چرا که باید نسبت به مطالب گرسنگی داشته باشند. و خود ایشان در ارتباط با صحبت بزرگان و رسیدن خدمت اولیاء الهی عطش داشتند. 5ـ حقیقت آیات قرآن و عوالمی که از آنها حکایت دارند در وجود و حقیقت رسول خدا منطوی هستند و کسیکه قرآن میخواند باید طوری بخواند که گویی آیات بر او نازل شده است و این حقایق را در وجود خود بیابد و تثبیت کند. 6ـ راه خدا و مسیر سلوک، راه نقد است. شخص نمازگزار در حین خواندن نماز در بهشت حضور دارد و به او حوری میدهند و آن درختها و میوههای بهشتی در وجود او میرویند. 7ـ نفس ارتباطی که اهلبیت علیهم السلام با خداوند در نماز و قرآن برقرار میکردند در همان لحظه، خدا را حس میکردند چرا که نفس ارتباط همان لقاء خداوند است. 8ـ حکایتی از مرحوم دستغیب که در نماز جماعت آقای انصاری حال عجیب و نشاطی به او دست داده بود و مرحوم آقای انصاری فرموده بودند حالا لقاء خدا را در نماز فهمیدی؟ 9ـ تجدید فکر، بینش و بصیرت جدید نسبت به مسائل اجتماعی و سیاسی و.... خودش لقاء است. 10ـ معیار درک لقاء خدا یعنی جایگزینی حق نسبت به باطل ﴿أَنَّ ما يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْباطِل﴾ هر چقدر صدق و صفا و.. در فرد بیشتر باشد به همان اندازه به لقاء خداوند نزدیکتر است. 11ـ حالت نورانیتی که پس از توبه و قبض و کدورت میآید یعنی تنجّز و احساس باور داشتن و این همان حقیقت حضور میباشد. 12ـ تبدیل سیئه به حسنه در آیۀ ﴿يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَنات﴾ مسئلۀ خیلی عجیبی است. چطور وقتی که شخصی توبه میکند همه گناهان او از بین می
معنا و اهمیت تنجز در سلوک
5این را میگویند آن آدمی که به دنبال مطلب است، به دنبال قضیه است، متنجّز است، متنجّز یعنی باور کرده است، براساس باور دارد زندگی میکند، وعده به خودش نمیدهد، امثال ما به خودمان وعده میدهیم: میگویند این است پس لابد درست میگویند، میگویند اینطور است پس لابد یک چیزی است. حالا برویم ببینیم چه میشود! نه جانم! همین که در اینجا هستی، همین که در این مکتب هستی، همین که این راه را میروی، همین که این واقعیت را احساس میکنی یعنی همین تنجّز که باید نسبت به این تنجّز پایبند باشی، این همان است.
خدایا زاهد از تو حور میخواهد قصورش بین *** به جنت میگریزد از درت یا رب شعورش بین1 آن زاهد نماز میخواند که بعد در قیامت حوری قسمتش شود، الآن چی؟ هیچی، الآن نماز میخواند: اللَه اکبر، بسم اللَه الرحمن الرحیم ... و لاالضّالین، سبحان ربى العظیم ...، نماز میخوانیم که چی؟ که بعد به ما حوری بدهند، اگر حوری ندادند قوری به ما بدهند، بالأخره یک چیزی خواهند داد، یا اینکه نماز میخوانیم که در آن طرف ... این را که من میگویم شنیدهام ها!
من یک وقتی رفته بودم دیدن یکی از این آقایان که فوت کرده و به رحمت خدا رفته، مرجع تقلیدی بود، آدم خوبی بود؛ بعد صحبت شد راجع به نماز و فلان و این حرفها، گفتم آقا شما به چه نیت نماز میخوانید؟ گفت این همه خداوند وعده بهشت داده، وعده حوری داده، وعده نعم بهشتی داده، خب ما برای این داریم میخوانیم دیگر، پس برای چه بخوانیم؟! نود سال سنّش است، دارد میگوید من این نماز را برای حوریای که پس از مرگ میخواهند به من بدهند، میخوانم. الآن چی؟! هیچی، الآن از این نماز چه به دستت میآید؟ الآن از این قرآن چه نصیبت میشود؟ الآن از این روزه چه بهره و چه نصیبی میبری؟ روزه را میگیریم برای پرتقال روز قیامت، آره دیگر پرتقال اینقدری! بالأخره پرتقال بزرگ، هندوانه است دیگر! حداقل خوب است شاخههایش نمیشکند یک دانهاش به سر آدم بخورد! هندوانه روز قیامت که حتماً تبدیل به یک تن خواهد بود!
- صدرالدين دزفولى
