اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

معنا و اهمیت تنجز در سلوک

14429
سال 1435
نسخه عربی

معنا و اهمیت تنجز در سلوک

8
  • در بین صحبت‌ها ایشان فرمودند که یک روز خدمت مرحوم آقای انصاری بودیم، ایشان شیراز بودند و از شیراز می‌آمدند همدان و چند روزی می‌ماندند، ایشان بودند و آن مرحوم حاج صدر الدین حائری خدا رحمتش کند هم می‌آمدند و با هم می‌آمدند. مرحوم آقا شیخ حسن نجابت هم می‌آمدند. چند تا از دوستان بودند در شیراز که معمولا هر دو ماهی سه ماهی یک مرتبه به همدان می‌آمدند. گفتند در یکی از این سفرها که آمده بودیم، خب ما وقتی پیش ایشان می‌آمدیم خیلی خوش بودیم و حال و هوایی داشتیم و خلاصه اصلًا معلوم نبود که روی زمین هستیم یا روی هوا هستیم، حالمان دست خودمان نبود. خیلی می‌گفتند، خیلی حال نشاطی داشتیم و اینها، ولی خلاصه برایمان یک وقت قبل از نماز بود، موقع ظهر می‌خواستیم نماز بخوانیم که یک دفعه این خطور کرد که پس این لقاء خدا چیست؟ ما می‌گوییم لقاء خدا، لقاء خدا، ما مرتب می‌آییم و می‌رویم پس چرا خبری از این لقاء خدا نیست؟ ما این همه پیش ایشان می‌آییم.

  • می‌گفتند که همان موقع تکبیر گفتند و مرحوم آقای انصاری مشغول نماز شدند، ظاهراً در مسجد هم بوده، چون مرحوم آقای انصاری مسجد می‌رفتند، این قضیه برای ظهر است حالا یا در منزل بوده یا در مسجد، ولی قطعاً این مسئله برای نماز ظهر بوده، ایشان می‌گفتند وقتی شروع کردیم به نماز خواندن یک حال عجیبی برای ما پیدا شد، که اصلًا آن حالی که در غیر از این بود و خیال می‌کردیم خوش هستیم و این حرف‌ها، اصلا به طور کلّی تحت الشعاع قرار گرفت و یک حال عجیب و یک نشاطی بود که اصلًا نمی‌فهمیدیم چه موقع رکوع رفتیم، چه موقع سجود رفتیم! وقتی می‌دیدیم آقای انصاری می‌رود، ما هم می‌رفتیم، اما اینکه در چه وضعیتی هستیم ... وقتی نماز ظهر تمام شد و آقای انصاری هم تسبیحات را گفتند، رو کردند به من و گفتند حالا لقاء خدا را فهمیدی؟ حالا لقاء خدا را در نماز فهمیدی؟