معنا و اهمیت تنجز در سلوک
9ما تصوّر میکنیم که آمدن در این راه و ثبات در این راه فقط یک عمل تکراری برای رسیدن به یک موقعیت دیگر و حال دیگر است، در حالتی که در هر موقع و در هر لحظه همان تجدید فکری که برای ماست، خودش یک لقائی است، یک قدم جلو رفتیم، آن بینشی که پیدا میشود، آن بصیرتی که پیدا میشود نسبت به مسائل مختلف، نسبت به مسائل اجتماعی، نسبت به مسائل سیاسی، نسبت به مسائل دینی، نسبت به مسائل فقهی، نسبت به مسائل اخلاقی، نسبت به مسائل اعتقادی، هر بینشی که در هر روز پیدا میشود، هر فکر جدیدی که پیدا میشود، یک قدم در لقاء خدا است، لقاء خدا یعنی چه؟ یعنی جایگزینی حق ذلِك بِأَنَّ اللَه هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّ ما يدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْباطِلُ1
خیلی عجیب است! خدا حق است، شما در هر جا که گیر کردید بین اینکه راست بگویید یا دروغ بگویید، اگر راست گفتید خدا در آنجا حضور داشته، شما نبودید و اگر دروغ گفتید شیطان در آنجا حضور دارد و أَنَّ ما يدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْباطِلُ، برای چه دروغ گفتی؟ به خاطر یک جهتی هُوَ الْباطِلُ، چرا؟ يدْعُونَ نه به معنای تقاضا و درخواست است، یعنی وجهه، تمرکز، ارتکاز، توجّه، آنچه که ما را میخواند که دروغ بگوییم، هُوَ الْباطِلُ، باطل است، آنچه که ما را میخواند که راست بگوییم، راست
بگوییم به ضررمان استها! به ضرر دنیایمان است ولی در عین حال میگوییم، من راست را میگویم کاری به این حرفها ندارم. دنیا ضرر دارد، داشته باشد، آنجا چیست؟ هواللَه، ذلِك بِأَنَّ اللَه هُوَ الْحَقُ، خدا در آنجا است، پس بنابراین همین که شما آمدید از این دو راهی این را انتخاب کردید یعنی لقاء خدا، همین یعنی لقاء خدا در این حد، لقاء در یک قضیه دیگری، در یک مسئله دیگری، در هر کجا که قدم، قدم صدق بود، نیت نیت صدق بود، مرام مرام صدق بود، در همانجا یعنی چیست؟ یعنی بِأَنَّ اللَه هُوَ الْحَقُ خدا در آنجا حق است، خدا حق است یعنی خدا آمده در تو، حالا که خدا آمده در تو پس تو راست میگویی، کشف میکنی که این صدق برای چیست، بِأَنَّ اللَه هُوَ الْحَقُ، حق در اینجا آمده و اگر شیطان آمده دروغ میگویی، اگر دروغ بگویی شیطان آمده و کشف میکنیم از اینکه این سخن براساس عدم حضور خداست، عدم حق بودن است و از باب أَنَّ ما يدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْباطِلُ است، باطل در اینجا آمده است.
- الحج، ٦٢

