
لزوم ورود به بارگاه الهی بدون اتکا بر تقوا و دانش
شرح فقره وَ اَنَا يا سَيِّدى عائِذٌ بِفَضْلِكَ هارِبٌ مِنْكَ اِلَيْكَ مُتَنَجِّزٌ ما وَعَدْتَ مِنَ الصَّفْحِ عَمَّنْ اَحْسَنَ بِكَ ظَنّاً 1ـ امام سجاد علیه السلام میفرمایند: سرمایۀ من در حرکت بهسوی تو، فضل توست نه عدالت تو؛ اگر با عدالت با من رفتارکنی من چطور میتوانم به آن عوالمی که برای خاصّان خودت آماده کردهای برسم؟ 2ـ مرحوم علامه طهرانی به فردی که مدعی بود الحمدلله دیگر گناه از او متمشی نمیشود، فرمودند: همین که فکر میکنی گناه نمیکنی، این خود بزرگترین گناه است. 3ـ گناه یعنی در مقابل خدا ایستادن و عرض اندام کردن. 4ـ امیرالمؤمنین فرمودند: سلمان در حالی از دنیا رفت که چیزی نداشت به خدا عرضه کند و تمام اعمالش را از خدا میدید. 8ـ علامه طهرانی میفرمودند: امیرالمؤمنین در جنگ صفین چون فرمانده سپاه بودند بهخاطر تواضع بر قاطر معمولی مینشستند. 9ـ پیامبر در جریان فتح مکه منزل ابوسفیان را محل امن قرار داد درحالیکه میتوانست مسجدالحرام را مأمن قرار دهد؛ ایشان میخواستند با این کار بگویند اینجا که رحمت خدا وارد شده دیگر تو ومنی مطرح نیست و این دین، دین رحمت است. 10ـ مدرکات پیامبر، مدرکات عامیانه نیست، لذا قضاوتش هم متفاوت است. فعل رسول خدا فعلاللَه است؛ هم در مقام تکوین و هم در مقام تشریع. 11ـ مرحوم علامه طهرانی میفرمودند: همان حکمی که رسول خدا در زمان فتح مکه اجرا کردند و همه را بخشیدند میبایست در زمان پیروزی انقلاب نیز اجرا میشد. چون با تفکر رسول خدا میشود همه را جمع نمود و امنیّت را در نفوس القاء کرد. 12ـ افرادی که در کنار رسول خدا بودند حس میکردند زیر آبشار رحمت ایستادهاند. 13ـ بزرگان نسبت به حفظ آبروی مؤمن خیلی کوشا بودند. 14ـ امیرالمؤمنین همان چیزی را که در قلب سلمان بود روی قبر نوشتند؛ زیرا سلمان همه چیز را از خداوند میدید. 15ـ داستان کسی که شش ماه برای خداوند روزه گرفت و شبها را بیدار بود؛ و بیان این که توفیق انجام این اعمال نیز از فضل خداست و خدا میخواهد دل بندهاش خوش باشد لذا نمیگذارد برای او در این ایام مانعی از اتیان روزه و عبادت پیش بیاید.
لزوم ورود به بارگاه الهی بدون اتکا بر تقوا و دانش
توضیحات:
شرح فقره وَ اَنَا يا سَيِّدى عائِذٌ بِفَضْلِكَ هارِبٌ مِنْكَ اِلَيْكَ مُتَنَجِّزٌ ما وَعَدْتَ مِنَ الصَّفْحِ عَمَّنْ اَحْسَنَ بِكَ ظَنّاً 1ـ امام سجاد علیه السلام میفرمایند: سرمایۀ من در حرکت بهسوی تو، فضل توست نه عدالت تو؛ اگر با عدالت با من رفتارکنی من چطور میتوانم به آن عوالمی که برای خاصّان خودت آماده کردهای برسم؟ 2ـ مرحوم علامه طهرانی به فردی که مدعی بود الحمدلله دیگر گناه از او متمشی نمیشود، فرمودند: همین که فکر میکنی گناه نمیکنی، این خود بزرگترین گناه است. 3ـ گناه یعنی در مقابل خدا ایستادن و عرض اندام کردن. 4ـ امیرالمؤمنین فرمودند: سلمان در حالی از دنیا رفت که چیزی نداشت به خدا عرضه کند و تمام اعمالش را از خدا میدید. 8ـ علامه طهرانی میفرمودند: امیرالمؤمنین در جنگ صفین چون فرمانده سپاه بودند بهخاطر تواضع بر قاطر معمولی مینشستند. 9ـ پیامبر در جریان فتح مکه منزل ابوسفیان را محل امن قرار داد درحالیکه میتوانست مسجدالحرام را مأمن قرار دهد؛ ایشان میخواستند با این کار بگویند اینجا که رحمت خدا وارد شده دیگر تو ومنی مطرح نیست و این دین، دین رحمت است. 10ـ مدرکات پیامبر، مدرکات عامیانه نیست، لذا قضاوتش هم متفاوت است. فعل رسول خدا فعلاللَه است؛ هم در مقام تکوین و هم در مقام تشریع. 11ـ مرحوم علامه طهرانی میفرمودند: همان حکمی که رسول خدا در زمان فتح مکه اجرا کردند و همه را بخشیدند میبایست در زمان پیروزی انقلاب نیز اجرا میشد. چون با تفکر رسول خدا میشود همه را جمع نمود و امنیّت را در نفوس القاء کرد. 12ـ افرادی که در کنار رسول خدا بودند حس میکردند زیر آبشار رحمت ایستادهاند. 13ـ بزرگان نسبت به حفظ آبروی مؤمن خیلی کوشا بودند. 14ـ امیرالمؤمنین همان چیزی را که در قلب سلمان بود روی قبر نوشتند؛ زیرا سلمان همه چیز را از خداوند میدید. 15ـ داستان کسی که شش ماه برای خداوند روزه گرفت و شبها را بیدار بود؛ و بیان این که توفیق انجام این اعمال نیز از فضل خداست و خدا میخواهد دل بندهاش خوش باشد لذا نمیگذارد برای او در این ایام مانعی از اتیان روزه و عبادت پیش بیاید.
لزوم ورود به بارگاه الهی بدون اتکا بر تقوا و دانش
9ما میگوییم: این را باید زندان کرد! این میگوید: باید آزاد کرد! آقا این را باید زندان کرد یعنی چه؟ پیغمبر میگوید: اگر من پیغمبرم بنشین، تو حرف نزن! آقا این را بایستی که مقام داد، پیغمبر میگوید: نباید مقام داد! این اینقدر زحمت کشیده، اینقدر فلان کرده، در راه خدا مجاهده کرده، پیغمبر میگوید: تو بهتر میدانی یا من؟!
افرادی بودند در زمان مرحومآقا به مرحومآقا ایراد میگرفتند: چرا مرحومآقا با فلان روحانی میآید جلسه میگذارد، او را میپذیرد، در هفته باید منزلش بیاید ... ولی فلان روحانی که این خصوصیات را دارد، این را دارد، اینقدر مرتبه دارد، و دارای خصوصیات است اصلًا راه نمیدهد، حتّی وقتی که هم از او تقاضای ملاقات میکند، به او ملاقات نمیدهد! چرا؟! خُب این دارد اعتراض میکند، گفتم: آقاجان هر وقت شما استاد شدی بیا جای این دوتا را عوض کن، این یکی که هر هفته میآید پیش آقا را بگو نیاید! ولی فعلًا تا وقتیکه یک همچنین آقایی در یک همچنین موقعیتی هست، تو یکخرده کوتاه بیا، خلاصه اینقدر اظهار نظر نکن، بگذار روزگار بگذرد!
خُب این چه میفهمد؟! بابا تو برو [لبو و شلغمت] را بفروش، حالا هر شغلی که داری، آخر تو را چه به اینکه ... آخر تو چه میفهمی؟ آخر تو مگر خبر داری؟ تو مگر از مافیالضمیر خبر داری؟ آخر مگر تو از نفوس خبر داری؟ آخر مگر تو از مسائل اطّلاع داری؟ تو فقط در همان تخصّص خودت که حالا تخصّصت هر چه هست، در همان حیطه برو اظهار نظر بکن. در زمان پیغمبر هم همین بوده، آمدند به پیغمبر گفتند: آقا چرا منزل ابوسفیان را شما مأمن قرار دادید؟ مگر این، این کار را نکرد؟ مگر این جنگ راه نیانداخت؟ بدر و احد و احزاب و فلان و ... پس مال کی بود؟ فعل رسولاللَه از سر خود نیست، فعل رسولاللَه، فعل اللَه است، هم در مقام تکوین و هم در مقام تشریع و تربیت و تزکیه، در هر دو جهت یعنی هم تکویناً و هم تشریعاً فعل رسولاللَه میشود فعل اللَه. پس بنابراین پیغمبر که دارد میگوید: منزل ابوسفیان یعنی چه؟ یعنی این دین، دین رحمت است، این دین، دین کشتار نیست، این دین، دین انتقامجویی نیست، انتقام از چه؟ این در جاهلیت این کار را انجام داده، الآن که همین آدم آمده مسلمان شده «الإسْلامُ یجُبُّ ما قَبْلَه؛ اسلام آنچه را که ماقبل اسلام است میپوشاند، محو میکند، یک پوششی رویش میاندازد» خُب این در زمان جاهلیت این کار را انجام داده، در زمان جاهلیت یعنی در فضای تفکر جاهلی که پر است از حقدها و کینهها و حسدها و انانیتها و نفسانیتها و در یک همچنین فضایی جنگ راه انداخته، در یک همچنین ذهنیتی آمده خلاف کرده، در یک همچنین ذهنیتی فلان معصیت را انجام داده!
