اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

لزوم ورود به بارگاه الهی بدون اتکا بر تقوا و دانش

14314
سال 1435
نسخه عربی

لزوم ورود به بارگاه الهی بدون اتکا بر تقوا و دانش

10
  • خدا رحمت کند مرحوم‌آقا رضوان‌اللَه‌علیه، در همان زمان‌ها، ایشان می‌فرمودند: همان حکمى که در زمان جاهلیت رسول‌خدا براى افراد اجرا کرد، در وقتى که وارد مکه شد و همه را بخشید، چون فضاى قبل از ورود اسلام، فضاى کفر و فضاى جاهلیت بود، همان نسبت به مسائلى است که قبل از انقلاب، براى افراد در حکومت طاغوت وجود داشت. ببینید چه تفکری است! این تفکر آن‌وقت می‌شود تفکر رسول‌اللَه، این تفکر، تفکری است که همه را جذب می‌کند، از هر طبقه می‌کشاند، از هر دسته و از هر گروه و از هر صنف، این تفکر ترس را برمی‌دارد، خوف را برمیدارد، به جایش امنیت در نفوس مستقر می‌کند، آرامش و سکینه و طمأنینه بر نفوس القاء می‌کند.

  • وقتی شما می‌رفتید پیش رسول‌اللَه می‌نشستید انگار رفتی زیر یک آبشار، این دارد آب می‌ریزد روی سرت، واقعاً این‌طور بود، ما این را اصلًا پیش مرحوم‌آقا حس می‌کردیم، اصلًا این را حس می‌کردیم، حتّی اگر یک‌وقت خلاف هم می‌کردیم ولی همین که می‌رفتیم پیش آقا با اینکه خلاف است یک کتکی، یک گوشمالی خلاصه در کار است، ولی این را احساس می‌کردیم این اصلًا گوشمالی‌اش هم رحمت است، کتکش هم رحمت است، دعوایش هم رحمت است، اخمش هم رحمت است، این حالت رحمت یعنی این جنبه فیضان رحمت را ما اصلًا احساس می‌کردیم.

  • خیلی عجیب بود، واقعاً ارتباط با اولیاء خدا خیلی مطالب و مسائل را به انسان می‌آموزد، چه‌جوری از افراد حمایت می‌کردند، آبروی افراد را چطور حفظ می‌کردند، نسبت به شخصیت افراد چقدر مواظب بودند. یک‌دفعه راجع به یک بنده خدایی از رفقا که او هم به رحمت خدا رفت و خلاصه ایشان هم یک جنبه تربیتی در او اجرا کردند و بنده در آن جریان بودم، در عین اینکه این مسأله برای افراد روشن شد که مثلًا این شخص مورد تنبیه ایشان قرار گرفته است، خیلی ها فهمیدند بالاخره با اینکه خود ما خیلی سعی می‌کردیم چون من در جریان بودم خیلی سعی می‌کردم این مطلب را به هیچ کس نمی‌گفتم، ولی خُب حالا خود آن شخص مطرح می‌کرد از طرف خود بنده که نبوده امّا این‌قدر ایشان مواظب بودند آن بنده خدا می‌آید یک پیغامی را به یک شخصی می‌رساند، او منزل مرحوم‌آقا می‌آید، مرحوم‌آقا، آن شخص و من، سه نفر، وارد حسینیه می‌شویم، ایشان در را می‌بندند که کسی وارد نشود، کسی نبیند، بعد می‌آیند دم منبر، یعنی فاصله این حسینیه را طی می‌کنند، ما سه نفر می‌آییم دم منبر می‌نشینند بعد آهسته: خُب بگویید چه بوده است؟! ما این‌طوری سه نفری حرف می‌زدیم، که صدا یک وقت بیرون نرود، یک وقت این مطلبی که راجع به این شخص هست درز پیدا نکند! این‌جوری اینها تربیت می‌کردند، اخلاق اینها این‌طوری بود.