لزوم ورود به بارگاه الهی بدون اتکا بر تقوا و دانش
11یک مؤمن باید آبرویش محفوظ باشد، وقتی که یکچیزی را از یکشخصی میبینیم نباید: دارداردار به این بگو، به آن بگو، به آن بگو، به آن بگو فقط مانده به لندن نگویی، به همه دنیا! این رسم اولیاء نیست، این دأب اولیاء نیست واللَه، این خلاف دأب اولیاء است، که انسان یکچیز را از یک رفیق میبیند ...، خُب دیدی که دیدی، چرا باید بروی بگویی به آن، چرا باید بروی به آن بگویی، چرا وقتی نشستی دو نفر باید به هم بگویی؟! این حرام است، حرام است آقا، اینهایی که بنده خدمت رفقا میگویم این مسائل، مسائل اصلی سلوک است، مسائل کلیدی سلوک است. روش بزرگان این بوده، مرامشان این بوده، حالا ما کجاییم؟ یادتان میآید شبهای اوّل که صحبت میکردیم ما کجاییم؟ ما کجا هستیم؟ چقدر ما به این مبانی التزام دادیم، ملتزم شدیم، چقدر به این مسائل ما ملتزم شدیم؟
این برنامه بزرگان و اولیاء خدا در این دنیا بوده و خُب هر کسی بیاید این مسائل را انجام بدهد خودش فایدهاش را میبرد دیگر، نفعاش را میبرد، و حرکت میکند و جلو میرود و هر کسی که نه، همینطوری یک مطالبی بیاید و بشنود و بالاخره حالا ببینیم چه میشود، این آن نفع را نمیبرد، فایدهای ندارد.
امیرالمؤمنین علیهالسّلام آمدند همان چیزی که در قلب سلمان هست، همان را آمدند نوشتند، سلمان رسید به یک نقطهای که دیگر نماز که میخواند این نماز را از خود نمیدید، روزه که میگرفت آن روزه را از خود نمیدید.
عرض کردم خدمت رفقا، یک شخصی بود بسیار مرد خوبی بود، مرد محترمی بود، مرد اهل مراقبه بود، اهل ذکر بود، حالا اسم نمیبرم تا اینکه چون یک مطلبی میخواهم بگویم یک وقتی خدایی نکرده [غیبت] نشود، ایشان به رحمت خدا رفته، حق بزرگی هم بر گردن بنده به واسطه بعضی از مسائل به خصوص داشت. یک شب من منزلش بودم گفت: فلانی یک مطلبی را میخواهم بگویم خُب مرد عالمی بود، مدرّس بود ... من در این دنیا فقط یک کار کردم که آن کارم را ببرم و به خدا عرضه کنم، و به خدا هم همین را میگویم، میگویم خدایا من در عمرم فقط یک کار انجام دادم و الحمداللَه از این دنیا که میخواهم بروم همین عملم را میخواهم به تو عرضه کنم و این آن بود که: در یک برهه از زمان، ششماه تمام شبها را تا به صبح بیدار بودم و صبح را تا به غروب روزه داشتم، من میخواهم بگویم این کار را من در طول عمرم انجام دادم!

