اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

لزوم ورود به بارگاه الهی بدون اتکا بر تقوا و دانش

14314
سال 1435
نسخه عربی

لزوم ورود به بارگاه الهی بدون اتکا بر تقوا و دانش

12
  • همان موقع من گفتم: الهی‌شکر که من این یک کار را هم انجام ندادم یعنی عُرضه‌اش را نداشتم! حالا این بنده خدا خُب شش‌ماه ... حالا دوشب ما خوابمان می‌گیرد می‌رویم و .... ولی یک چیز هست و آن اینکه: حالا آدم این هم انجام ندهد، هیچ مسأله مهمّی نیست و قضیه‌ای هم اتّفاق نمی‌افتد که انسان بیاید بگوید: خدایا من این کار را انجام دادم برای تو! کی تو را شب تا صبح بیدار نگه داشت؟ کی نگه داشت؟ اگر در یکی از این روزها یک دل‌درد می‌گرفتی، یک دل‌پیچه می‌گرفتی، یک بیماری پیدا می‌کردی که آن روزه‌ات به هم می‌خورد آن‌وقت چه‌کار می‌کردی؟ می‌توانستی الآن بگویی: خدایا من شش‌ماه را شب به صبح بیدار بودم و یک لحظه چشم به هم نزدم در روز می‌گرفت می‌خوابید و بعد صبح تا شب این‌طور! کی تو را شب تا صبح بیدار نگه داشت؟ کی تو را صبح تا شب گرسنه نگه داشت و در حال روزه نگه داشت؟ می‌توانست او برای تو یک بیماری بیاورد ولی در این شش‌ماه نیاورد، چرا نیاورد؟ چون دلت را خوش کند! این‌قدر خدا مهربان است، این‌قدر خدا بزرگوار است که می‌خواهد دل ما را خوش کند به اینکه یک کاری برایش انجام دادیم، لذا اگر می‌خواهد یک مرض بیاورد می‌گذارد بعد از شش‌ماه بیاید، چون از اوّل نذر کرده که بالاخره شش‌ماه، اگر چهارماه بود چهارماه، سه‌ماه بود سه‌ماه، یک‌سال بود یک‌سال!

  • می‌گوید: این شش‌ماه دست به ترکیبش نمی‌زنم، این بنده من است می‌خواهد برای من یک کاری انجام بدهد چرا من بیایم این وسط یک کاری بکنم در ذوقش بزنم، چرا یک بیماری برایش بیاورم که آن نیتی که دارد، آن هدفی که دارد، آن انجام نشود. ببینید چقدر خدای عجیبی است، کاری که خودش کرده دارد روی بزرگواری به حساب ما می‌گذارد، به حساب ما می‌گذارد می‌گوید: تو کردی! در حالی که می‌توانست یک‌دفعه برنامه را به هم بزند، یک‌دفعه می‌خوابد: یک‌ساعت خوابم برد، ای داد بیداد، سر شش‌ماه، سر پنج‌ماه یک‌ساعت خوابم برد، هیچی ای داد بیداد! ولی خدا این را بیدار نگه می‌دارد حالا در حال ذکر، در حال قرآن، در حال نماز، در حال سکوت در حال هر چی، خُب حالی پیدا می‌کند، صفایی پیدا می‌کند ... می‌گوید: تو کردی‌ها، من نکردم، من خدا خودم را اینجا قایم کردم، خودم را این پشت قایم کردم، تو بیداری کشیدی، تو شب تا صبح نخوابیدی، تو شب تا صبح قرآن خواندی، تو شب تا صبح نماز خواندی، بارک‌اللَه عجب بنده‌ای، این هم خوشحال؛ بعد تازه می‌گوید: خدایا این رادارم به تو عرضه می‌کنم! کاری که او کرده دارد به خودش داریم برمی‌گردانیم، خیلی جالب است، خیلی عالی است.