نقش شک در مسدود کردن حرکت سالک
9در خیلی از مسائل هم همینطور، وقتی که حضرت میخواهند بروند برای مسجد کوفه در شب نوزدهم میدانستند یا نمیدانستند؟ ابن ملجم را خودشان بیدار کردند: بلند شو میدانم که چه در سر داری، کاری خواهی کرد که تمام آسمانها و زمین بلرزد، خب پس چه؟ پس نمیدانند؟ میدانند دیگر! پس چرا رفتند؟ وقتی که شما میدانید که این ابن ملجم است تازه بیدارش هم میکنید؟ بلند شو نمازت را بخوان یک وقت قضا نشود، بلند شو وظیفهات را انجام بده، بلند شو ماموریتی که داری انجام بده، این چیست؟ انطباق علم واقعی با حکم و تکلیف ظاهری است در مقام جمع بین وحدت و کثرت، این کار، کار عارف است و از ما برنمیآید، این کار از ما برنمیآید، این مربوط به ولی خداست و مربوط به عارف است که چطور بین علم واقعی، علم به واقع و بین تکلیف ظاهری و حکم ظاهری میآید جمع میکند و نفسی دارد که هر دو را در آن واحد میتواند مدیریت کند، در آن واحد.
شنیدم بعضیها چیزهایی نوشتهاند، چیزهایی گفتهاند که امام حسین علیه السلام در روز عاشورا خیلی چیزها را نمیدانست و اطلاع نداشت! یک وقتی میدانست بعد عوض شد! مگر اینجا کانال تلویزیون است، بزنی از یک کانال برود به یک کانال دیگر؟! امام حسینی که تا یک ساعت پیش از همه چیز خبر میداد یک دفعه کانال را عوض کرد و هیچی دیگر نمیداند! اینجا سوال میکند اسم این سرزمین چیست، یعنی خودش نمیداند؟ تا یک ساعت پیش میگفت ما چه هستیم و همه جا را هم به ما نشان میدهند و همه قضایا مشخص است که کی شهید میشود، کی زنده میماند، کی فرار میکند، کی این فجایع و این جنایات را انجام میدهد، همه چیزها را میدانند ولی به کربلا که رسیدند کانال عوض شد، شاسی را زدند یک دفعه از هیچ چیز دیگر خبر ندارند، مثل یک آدم عادی دیگر [هیچ چیز را] تشخیص نمیدهند، محتاج به معرفی و تبیین افراد دیگر است: به اینجا چه میگویند؟

