وجوب اهتمام به دستورات بزرگان و عمل بر طبق آن
7یعنی احساس میکردیم این فرد وقتی که صحبت میکند از روی سلیقه حرف نمیزند، از روی حالا خواستِ عادی و متعارف صحبت نمیکند، از روی یک انگیزه این مطالب را نمیگوید، یعنی یک واقعیت مجسّم و متمثّل است و براساس آن واقعیت دارد این را میگوید: آقا این کار را بکن و این کار را نکن، این کار را انجام بده، آن کار را بهتر است نکنی، یعنی تمام مسائل همه روی حساب بوده، روی کتاب بوده. اینها را ما در آن زمان دیدیم، کشک نبوده، پشمک که نبوده، واقعیت را ما مشاهده میکردیم.
حالا اگر قرار باشد یکی همینطوری بیاید بگوید: برویم آقا، ببینیم چه خبر است، حالا بالاخره بیاییم اینجا هم سینه میزنند، اینجا هم روضه میخوانند، اینجا هم خوب است نورانی است، جای نورانی خوبی است، حالا بهتر است بیاییم یک حالی بکنیم، خُب نصیبش هم همان مقدار است، خیلی نصیبی نمیبرد.
یک روز یک کار و برنامهای بود میخواستم انجام بدهم، اصلًا بدون اینکه به ایشان بگویم خودشان مطرح کردند، بعد فرمودند که: فلانى ما این راهى را که رفتیم نسبت به آن یقین داریم، و به عینالیقین این مطالب براى ما منکشف شده است، و چون نسبت به این مسیر و نسبت به راه یقین داریم همه را دعوت کردیم براى حرکت در این راه و در این مسیر! بعد یک مطلبی به خود بنده فرمودند که علیکلحال راه نجات در متابعت از این مسیر است، و باید این راه طی شود.
خُب مطالب مطالب راهگشایی بود، واقعاً کلیدی بود، و همان مطالب تابحال ما را نگه داشته است، با تمام ناملایمات و امور خلاف و امور غیرمناسبی که بالاخره در هر زمانی ممکن است این مطالب پیش بیاید، یعنی همان باعث استقرار میشود، باعث تمکن میشود، باعث ثبات میشود، باعث باور میشود، انسان نسبت به مسیرش و راهش باور داشته باشد، جاذبهها انسان را نمیفریبد، تهدیدها انسان را نمیترساند، شایعات در انسان تاثیر نمیگذارد، تبلیغات برای انسان نتیجهای به بار نمیآورد، همان چه را که فهمیده و راهی را که تشخیص داده همان راه را طی میکند و همان راه هم به دیگران توصیه میکند!

