وجوب اهتمام به دستورات بزرگان و عمل بر طبق آن
9در بعضی از موارد باید تأمل کند، تأمل میکند، در بعضی موارد سریع پاسخ میدهد، در بعضی از موارد به نحو دیگری عمل میکند، اینها کیفیت رفتار انسان در اجتماع و مسائل شخصی و عبادی و امثال ذلک هم که خُب دیگر جای خود دارد. امّا نه اینکه فقط منحصر به شبهای ماه مبارک و آن هم فقط ایامی که این فقیرِ حقیرِ سراپا تقصیر در اینجا توفیق حضور و زیارت و لقاء رفقا را داشته باشد، مگر ما از این دعای ابوحمزه چقدر میخوانیم؟ سال به سال میگذرد دوخط، سهخط، بیشتر نمیخوانیم.
یکی از رفقا میگفت: من خیال میکنم اینطوری که تو داری دعای ابوحمزه را میگویی کار به زمان رجعت برسد، از دوران امامزمان هم میگذرد قضیه به رجعت میرسد! گفتیم: بابا، منظور این است که بنشینیم با رفقا حال کنیم، حالا دیگر بقیهاش هر چه خدا خواست.
این معنای تنجز خیلی معنا معنای عجیبی است، که انسان نسبت به راه خودش یقین دارد، بدون یقین حرکت نمیکند، لذا آن شب خدمت رفقا عرض کردم: بدترین، خطرناکترین و مانعترین و مخلترین چیز براى راه سالک مسأله وسواس است، این وسواس پدر انسان را درمیآورد، تمام مبانی را از ریشه میزند، تمام اعتقادات انسان را از آن زیر سست میکند، آن قوام نفس و قوام قلب را که باید برای حرکت به سوی خدا آن استقرار محفوظ باشد، آن قوام را برمیدارد مضمحلّ میکند، شک و تردید و تَذبذُب و اینها به جای آن جایگزین میکند و با تَذبذُب هیچ کاری از انسان ساخته نیست، یعنی اگر یک شخصی که وسواس داشته باشد پیش مرحومآقا که سهل است، اگر صدسال پیش امامزمان علیهالسّلام باشد ولکن با وسواس باشد: حالا این حرفی که امام به من میزنند خُب چه کار کنم؟ انجام بدهم یا انجام ندهم؟ بالاخره حالا من انجام میدهم، حالا برای مصلحت الآن من گفتند؟ یا اینکه میشد جور دیگری بگویند؟ امام چه جهت را لحاظ کرده که این را به من گفته؟! به تو چه ربطی دارد جهت را لحاظ کرده، نکرده، گفته کار را بکن دیگر، خُب به تو چه ربطی دارد؟ آقا این کار را بکن، آقا این کار را نکن، تمام شد و رفت. حالا این به ملاحظه من این را گفته یا میتوانسته جور دیگر بگوید نگفته، خواسته من را رعایت کند؟! صدسال اینجا باشد قدم از قدم برنمیدارد فقط همین ظاهر امام را دیده و یک انس ظاهری برقرار کرده و بس.

